عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

364

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

كان شيعيّا شديد التشيّع و انكر قصة المعراج و كثيرا من اخبار النبى و كان ضريرا لا يبصر و انما لقب بالبصير تكرمة لمقامه و لما كان عنده من حدّة الذهن و حسن البصيرة انتهى ) تولد آن حكيم در شهر انطاكيه در سال نهصد و پنجاه ( 950 ) هجرى بوده و در اوان صغر بجهة مرض مزمن اعصاب بدون دعامه و عصا قدرت بر قيام نداشت و پدرش رئيس قريهء از قراى آن سامان بود و در همان قريه رباطى براى غربا و فقراى مسافرين ساخته و واردين را در آن رباط ضيافت مىكرد و داود مزبور همه روزه به آن رباط تردد مىنمود و در آن اوقات كه بيشتر از هفت سال نداشت قرآن مجيد را بالتمام حفظ نموده و از علوم ادبيّه بهرهء كامل اخذ كرده بود روزى يك نفر از حكماى عجم كه محمد شريف نام داشت وارد رباط مزبور گرديد ( داود ) را در سن صغر با حالت مرض و ناتوانى ديد و بر او رحمت آورد و براى معالجهء او دهنى ترتيب داد و تمام اعضاى او را با آن دهن تدهين نمود و از سر تا قدم بالفافهء پيچيد و در آفتاب نشانيد عرقى وافر از وى سيلان نمود پس از آن از وريد مرفق و ساق فصدش كرد تا آنكه در قليل مدتى داود را بهبودى حاصل و بدون تكيه قادر بر مشى گرديد پدر داود در حق آن حكيم عجمى احسان زياد كرد بعد از اين واقعه داود پيش همان طبيب عجمى و حكماى ديگر از علم طب و رياضيّات و منطق و طبيعيّات و فنون ديگر به قدر طاقت بياموخت و قوّهء حافظهء او چنان بود كه هر مطلبى كه يك مرتبه استماع مىنمود ما دام العمر از صفحهء خاطرش محو نمىشد بعد از زمانى پدرش عمر زندكانى را بدرود نمود آن حكيم به قصد تكميل علوم از شهر انطاكيه بار مسافرت بربست و مدتى مديد در مصر و دمشق بسر برد و از حكماى هر ديارى اخذ فنى نمود و از اطباى هر ملكى تجربهء بياموخت و هم در تحصيل لغت يونانى رنج زياد برد تا آنكه با حالت نابينائى در علم منطق و علوم فلسفه و رياضى و نجوم و طب سرآمد حكماى عصر خود گرديد و بمنصب رئيس الاطبائى نايل آمد گويند كثرت تبحر او در علوم حكمت آن‌چنان بود كه هر سائلى كه از او چيزى مىپرسيد در جواب سؤال او آن‌قدر وجوهات بيان مىفرمود و تحقيقات مىنمود كه سائل آن مسئله بيانات او را در چند جزو تحرير مىكرد *