عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

23

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

بيمارستان نهاد و هفتم طبيب از اطباى كبار ثمانيهء يونانيّين است كه در ديباچهء كتاب اسم آنها مذكور افتاد پيش از اين حكيم فن طب كنزى مخفى بود كه پدران بر پسران خويش لسانا مىآموختند و اين صناعت شريفه را در كتب نمىنوشتند و اكر هم نوشته مىشد با رمز بود و آن رموز را پدرها بپسرها تعليم مىنمودند و از اينفن شريف غير از آل اسقليبيوس كسان ديكر اطلاع نداشتند تا آنكه بقراط ظاهر شد و فرمود هر متعلّمى كه متأدّب باداب معلّم باشد او را فرزند بايد دانست و تعليم طب را بفرزندان ظاهرى اختصاص نبايد داد و اين صناعت را بر غربا تعليم و كتب طبيّه را آشكارا بايد نوشت تا ديكران نيز بهره‌مند گردند و اين علم شريف مخلّد در عالم باشد چنانچه ابو الحسن على بن رضوان گويد ( كانت صناعة الطب قبل بقراط كنزا و ذخيرة يكنزها الا بأو يدّخرونها للابناء و كانت فى اهل بيت واحد منسوب الى اسقليبيوس و كان الملوك اليونانيّون منهم و كان تعليمهم بالمخاطبة و لم يكونوا يدوّنونها فى الكتب و ما احتاجوا الى تدوينه دوّنوه بلغز حتى لا يفهمه احد سواهم و يفسر ذلك اللّغز الاب للابن و كان الطب فى الملوك و الزهاد فقط يقصدون به الاحسان الى الناس من غير اجرة الى ان نشأ بقراط و اشاع الطب انتهى ) معلم بطرس در كتاب دايرة المعارف كويد ( ابقراط هو الذى رقى الطب من درجة خرافيّة كانت الكهنة يقومون بها و جعله صناعة علمية ) خلاصهء ترجمهء آن حكيم در مقدمهء ثانيه ديباچهء كتاب بطور اجمال نوشته آمد لذا در اينجا بذكر نسب آن حكيم با بعضى از فقرات عهد و ناموسى كه وضع فرموده و برخى حكايات و كلمات حكمت آن دانشمند كه از كتب يونان نقل شده اكتفا مىرود و هم در بعضى عبارات كه در مقدّمهء ثانيه گذشته اگر بجهة مسيس حاجت تكرارى شود معذور خواهيم بود *

--> - ( 1 ) پس اسكولاب بواسطهء غضب ابو الآلهه بصاعقه مقتول گشت و پس از چندى براى تسليت پدرش اپولون باسمان عروج داده شده و باجرام نجوم سماوى انتقال و در صورت حيه كه يكى از صور كواكب است قرار گرفت صاحب قاموس الاعلام كويد آنچه از مقايسه اقاويل و اساطير يونان قديم و تواريخ استخراج مىشود طبيبى ماهر كه اسكولاب نام داشته در زمان قديم در ملك يونان ظهور نموده و بعضى مرضى را معالجه مىكرده و بجهة كثرت مبالغاتى كه در وصف مشاهير قديم معمول انزمان بود بعد از مردن آن حكيم نسبت احياى اموات بوى دادند و چون يونانيان قديم كه ستايش اصنام مىكردند كسانى را كه صاحب علم و صنعت فوق العاده بوده‌اند بالوهيت انها قائل و تحويل ايشان را باجرام سماوى معتقد مىشدند لذا اسكولاب را نيز از ان قبيل دانسته و در جركهء الهه قرار دادند و تا مدتهاى مديد در بلاد يونان طب منحصر بنسل او بوده تا آنكه بقراط از همان سلسله ظاهر شده اين فن شريف را در كتب مدون و در ميان امم مختلفه منتشر كردانيد انتهى ملخصا . ( لمؤلفه )