عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

297

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

در شهر انطاكيه كه مسكن اصلى وى بود لغت سريانى و لاتينى را بياموخت و در حكمت فلسفه و علوم اوايل نيز بهرهء وافى اخذ كرد و در آن اوقات كمال الدين بن يونس كه اعلم علما و در فن حكمت و فلسفه و فقه و ديگر علوم سرآمد عصر بود در شهر موصل اقامت داشت ثاذرى طبيب قصد خدمت او كرد و از شهر انطاكيه بموصل مهاجرت نمود و در محفل كمال الدّين در جركهء مستمعين داخل گرديد و از مؤلفات فارابى و ابن سينا و كتاب مجسطى و اقليدس آنچه توانست فراگرفت سپس معاودت به شهر انطاكيه كرد و در آن ملك بمسند افادت نشست بعد از چندى در مراتب علم خود نقصانى ديد ديگربار به قصد تكميل علوم بموصل برگشت و در خدمت ابن يونس مزبور مدتى مديد اقامت گزيد و در تمام علوم بخصوص علم طب از جملهء اساتيد عصر خود گرديد بعد از چندى به شهر بغداد مسافرت نمود و در آن بلد كه مجمع حكمأ و معدن هر علم بود فن طب را متقن فرمود پس از آن ارادهء خدمت سلطان علاء الدّين كرد ولى در دربار او چنانچه بايد حكيم را پذيرايى ننمودند بعد از قليل زمانى از خدمت او استعفا نموده بملك ارمن رفت و در آن ملك قسطنطين پدر ملك حاتم را زمانى بعنوان طبابت خدمت كرد معاشرت او نيز آن طبيب اريب را خوش نيامد و در آن اوقات از جانب ( امبرور ) « 7 » پادشاه فرنك سفيرى در مملكت ارمن مقيم بود و قصد معاودت ببلاد فرنك داشت حكيم بمصاحبت رسول مزبور مسافرت آن ديار اختيار و در دربار پادشاه مزبور بمراتب بلند نايل آمد و بمقام منيع ارتقا جست و مالى زياد اندوخته نمود پس ارادهء معاودت به وطن كرد اذنش ندادند حكيم در انتظار بود كه فرصتى بدست كرده بىخبر از سلطان بسوى وطن خود فرار نمايد در اين بين ( امبرور ) بارادهء جنك قصد بلاد مغرب كرد حكيم در غياب پادشاه فرصت غنيمت شمرده كشتى حاضر كرده و با خدمه خود به خيال فرار بر آن كشتى نشسته قصد بر ( عكا ) نمود كه از آنجا به وطن خود برود ناكاه باد مخالف وزيدن گرفت و كشتى مزبور را بساحل مجهولى رسانيد

--> ( 7 ) بنا بقول مختصر الدول ( امبرور ) عبارت از فريد ريكوس ثانى است *