عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

298

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

بعد از تحقيق معلوم شد كه اردوى پادشاه با خود او در آن ساحل مقيم‌اند حكيم مبهوت و متحيّر ماند چون راه معاودت نداشت و نيز بسبب اينكه بىاجازهء پادشاه قصد وطن كرده بود از لقاى او نيز منفعل بود لذا از فرط خجلت و غايت شرمسارى در همان روز سم مهلكى خورده و خود را هلاك نمود * تاريخ وفاتش معين نشد آنچه از كتب تواريخ مفهوم مىشود قبل از ششصد و هشتاد و پنج هجرى بوده * مشهورترين تآليف او كتابى است كه در ادويهء مفرده نكاشته بنا بقول غريغوريوس يعقوب بن سقلاب طبيب مشهور كه ترجمه‌اش در موضع خود در اين كتاب مذكور خواهد شد در خدمت ثاذرى مزبور تحصيل علم طب نموده * 2 ساسلوس بن بقراط - پسر بقراط طبيب مشهور است و در ذيل ترجمهء بقراط اسم او مذكور شد * 1 ثافرورس - از تلاميذ ستهء افلاطون طبيب است كه باعمال جراحى مىپرداخت زمانش بنا به نوشته طبقات تقريبا يكهزار و چهارده سال قبل از بقراط بوده در ترجمهء افلاطون طبيب اسمش مذكور گرديد * 2 1 ثاقب افندى - از اطباى دولت عثمانى و در اواسط مائه سيزدهم هجرى در دار السلطنهء ( اسلامبول ) محكمهء طب و بساط تدريس كسترده داشت و از سلاطين آن سلسله زمان سلطنت سلطان عثمان خان ثالث و سلطان مصطفى خان ثالث و سلطان عبد الحميد خان غازى و سلطان سليم خان ثالث و سلطان مصطفى خان رابع و سلطان محمود خان ثانى و سلطان عبد الحميد خان را درك كرده اصلا از اهل ( اخسخه ) بوده وارد ( اسلامبول ) شده در مدرسهء قره مصطفى پاشا تحصيل علوم نموده و هم در فن طب و رياضى زحمات زياد كشيده و بعد از فراغ از تحصيل بامر معالجت و مزاولت پرداخت و در مقابل جامع سليمانيّه محكمهء طب باز كرده و بتعليم علوم طبيّه اشتغال داشت در سنه هزار و دويست شصت و نه ( 1269 ) هجرى كه سنش بيك‌صد و بيست بالغ بود وداع جهان گفت بعضى رسايل در علم طب و ديوان اشعار دارد * 2 1 ثامسطيوس الطبيب - از اطبايى است كه قرنها پيش از اسقليبوس ثانى