عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

211

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

فيثاغورس بودند تلّمذ نمود و حكمت فيثاغورى را فراگرفت و هم در شهر مصر اسرار فلسفهء ( هرمس ) را از تابعين او بياموخت و حين معاودت از مصر باراضى صقليه ( سيچليه - Sicilia گذر كرد ( ديون ؟ ؟ ؟ ) كه داماد حكمران آن ملك بود مقدم آن حكيم را گرامى داشت ولى چون افكار آن حكيم مطابق آيين حريت بود و ترويج قانون مساوات مىنمود بدين سبب ( دنيس ) حكمران آن ملك افلاطون را غضب كرده او را در زمرهء بردكان قرار داده و آن فيلسوف خردمند را مثال بندگان بفروخت آخر الامر ( آنيكريس ) نامى آن حكيم را خريده و آزاد كرد در سال سيصد و هشتاد و هشت ( 388 ) قبل از ميلاد به شهر ( آتينه ) عودت فرمود در خارج شهر مدرسهء موسوم به ( آقادميا ) تأسيس نموده و در آنجا مشغول تدريس گشت و آن مدرسه در تمام ممالك شهرت پيدا كرد چنانچه از بلاد دور طلاب علم براى تحصيل حكمت در آن مدرسه جمع و تلّمذ مىنمودند حتى از طايفهء نسوان نيز جمع كثيرى براى تحصيل در آن مدرسه اجتماع داشتند در سال سيصد و شصت و هشت ( 368 ) قبل از ميلاد براى تأسيس قوانين از جانب پادشاه ( سيراقوسه ) بايطاليا دعوت شده ديكربار از شهر ( آتينه ) بار مسافرت بربست پس از چندى به شهر ( آتينه ) عودت نموده و تا آخر عمر در آن ملك مشغول تدريس و تعليم حكمت گشت آن حكيم را در ممالك ديگر چندان اشتهار بود كه با وجود عدم دخالت او بر امور سياسى از دول جمهورى ممالك بعيده از آن حكيم كتابچهء قانون طلب مىكردند وفات او بنا بنوشتهء دائرة المعارف و نقد التواريخ و قاموس الاعلام سيصد و چهل و هفت ( 347 ) و يا ( 348 ) سال قبل از ميلاد در سن هشتاد و دو اتفاق افتاد و تا آخر عمر زوجه اختيار نفرمود * قال فى مختصر الدّول و خلف بستانين و مملوكين و كأسا واحدا و قرطا كان معلقا فى شحمة اذنه شعارا بشرفه و باقى ماله كان قد اخرجه على تزويج بنات اخيه * در باب عقايد فلسفيّه آن حكيم حكما و مورخين را اختلاف بسيار است چه كه افكار و عقايد او دو قسم بوده يكى ظاهرى كه آنها را علنا تدريس مىنمود و ديگرى باطنى كه بخواص اصحاب خود با رموز و كنايات ادا مىفرمود پس تناقضى كه در ما بين بعضى از كلمات او ديده مىشود بدين جهت خواهد بود و مطالبى كه