عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

205

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

عمر وصيت فضل او را شنيده بود مقدم او را گرامى داشت و از علوم طبيّه و مطقيّه و فلسفيّه كه او را بود بهره‌مند گشت يحيى طبيب بعمرو عرض كرد كه تمامت اموال و خزاينى كه در اسگندريه بود تصاحب نمودى و هيج‌كس را با تو سخنى نيست لكن از اشيائى كه شما را به كار نمىآيد و ما را بدان حاجت است اگر دست باز داريد و بما كه محتاج آنهائيم وابگذاريد روا باشد عمرو گفت آن كدام است يحيى گفت كتب حكمت است كه ملوك اسگندريه در روزكارى دراز فراهم كرده‌اند و يحيى وصف آن كتابخانه را براى عمرو بن العاص بيان نمود عمرو بن العاص را آن بيانات بشكفت آورد در جواب گفت من اين قصه را بايد بعمر بن الخطاب نكار كنم تا چه فرمايد و شرح اين قصه و وصف آن كتابخانه را بعمر مكتوب داشت عمر در جواب نكاشت كه اگر آنچه در اين كتب مرقوم است با كتاب خداى موافق است ( يكفينا كتاب اللّه ) و ما را چه حاجت بحملهاى گران و ترجمهء چندين زبان و اگر بر خلاف كتاب خداوند است ناپسندتر است پس بطور حتم جمله را نابود بايد نمود * لاجرم به حكم عمرو بن العاص خزانهء كتبى را كه سلاطين در جمع‌آورى آنها زحمات كشيده و خزانه‌ها صرف كرده بودند و مثل آن كتابخانه در هيج‌وقت و در هيج جا ممكن نشده است بگرمابهاى اسگندريه قسمت كردند و مدّت شش ماه گرمابها را بدين كتب افروختند * سعيد بن بطريق در تاريخ خود نكارد كه در آن‌وقت تعداد حمامهاى آن شهر به چهار هزار بالغ بوده القصه يحيى مزبور بر بعضى از كتب ارسطو نيز شرح نوشته و كتابى در ردّ مذهب ( برقليس ) كه قائل بدهر است نگاشته و كتابى در ردّ ارسطو نوشته و كتب زياد در فن طب تأليف كرده ولى چون در فلسفه داناتر بود لذا از حكماى فلاسفه بشمار مىرود * در عنفوان عمر كشتيبانى مىكرد ولى محب دانش و علم بود چون سال او بچهل رسيد ميل به تحصيل علوم نمود چون نخست علم نحو و لغت آموخت بيحيى نحوى مشهور شد آنكاه در تحصيل تمام علوم رنج برد بخصوص طب و فلسفه كه بيشتر از ديگر علوم در تحصيل آنها گوشش كرد تا اساتيد عصر بتلّمذش كردن نهادند و نيز صاحب كتاب ناسخ التواريخ گويد كه يحيى نحوى بدين اسلام درآمد ولى