عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
185
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
بواسطهء نسبت به آن مدرسه طايفهء گردش ( مشائين ) خواندند و ارسطو را كه رياست آن مدرسه داشت رئيس مشائين گفتند مترجمين اسلام بجهة عدم تدرب و قلّت تتبع بالسنهء اروپا و كتب تواريخ يونان از اين لفظ باشتباه افتاده و گمان كردند كه ارسطو بشاگردان خود ماشيا درس مىفرموده و به اين جهت تلاميذ او را مشائين نام نهادهاند * در شمايل و حالات و عادات آن حكيم گويند مردى سفيدپوست كوچكچشم تنك دهان فراخ سينه كشيده بينى گشاده پيشانى بوده صورت بشاش داشت در وقت تنهائى بسرعت راه مىرفت و اكر اصحابش همراه وى بودند به آرامى مشى مىفرمود بيشتر وقت در سايهء اشجار و كنار انهار بسر مىبرد و استماع آواز خوب و نغمات دلكش دوست مىداشت در مباحثه چون مغلوب مىشد انصاف مىنمود و در حين مباحثه مقصودش تحقيق مطلب بود نه غلبه بر خصم و هيج وقت از حق تجاوز نمىكرد چنانچه وقتى بابطال تناسخ دليل اقامه مىكرد گفتند استاد تو افلاطون بر آن قايل است پاسخ داد كه افلاطون و حق هر دو صديق مناند چون ما بين اين دو صديق تنازع افتد حقرا اختيار خواهم كرد بعد از افلاطون بناى تدريس گذاشت و در تمام علوم سمت معلّمى پيدا كرد لذا معلّم اولش خواندند بالجمله تمام حكما كه بعد از وى به دنيا آمدهاند خوشه چينان خرمن او مىباشند بعضى كويند كه علم منطق از مخترعات آن حكيم است ولى غريغوريوس طبيب كه خود زبان يونانى و سريانى مىدانسته و از كتب ارسطو اطلاع كامل داشت چنين نويسد ( ليس ارسطو مخترع المنطق كما ظن لكن جمع اشتاته و رتبه ترتيبا كما قال حاكيا عن نفسه انه كان لنا فى الصنايع المنطقيّه اصول ماخوذة مما سبقنا مستعملة فى جزئيات برهانيّة و اما فى صورة القياس و صورة قياس القياس فامر قد كددنا فى طلبه مدة من العمر حتى استنبطناه ) و مؤيّد اين قول قول قاضى صاعد است كه در كتاب طبقات الامم كويد ( ان ارسطو انتهى اليه فلسفة اليونانيّين و هو خاتم حكمائهم و سيّد علمائهم و هو اوّل من خلص صناعة البرهان من ساير الصناعات المنطقيّه و صوّرها بالاشكال الثلاثة و جعلها آلة للعلوم النظريه حتى لقب به صاحب المنطق انتهى ) مير فندرسكى در بعضى از تصانيف خود آورده كه وقتى عمرو بن العاص بعد از مراجعت از مصر به خدمت