عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

180

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

حريفى كه از لطف و قهرش مهبا * « » شراب مهنا حسام مهد چو باهم نشينيد صحبت بداريد * « » بجايى كه انجا نه ديوى و نه دد غنيمت شماريد اى وصل نان خوش * « » ز ما ياد آريد اى هجرتان بد و نيز از ترجيعات آن حكيم كه در توحيد برشتهء نظم كشيده محض نمونه يك بند نوشته مىشود از تو اى دوست نكسلم پيوند * * كر بتيغم برند بند از بند الحق ارزان بود ز ما صد جان * * وز دهان تو نيم شكرخند اى پدر پند كم ده از عشقم * * كه نخواهد شد اهل اين فرزند پند آنان دهند خلق اى كاش * * كه ز عشق تو مىدهندم پند من ره كوى عاقبت دانم * * چه كنم كاو فتاده‌ام در بند در كليسا به دلبرى ترسا * * كفتم اى دل بدام تو بكمند اى كه دارد بنار زنارت * * هر سر موى من جدا پيوند ره بوحدت نيافتن تا كى * * ننك تثليث بر يكى تا چند نام حق يكانه چون شايد * * كه اب و ابن و روح قدس نهند لب شيرين گشود و با من گفت * * وز شكر خنده ريخت از لب قند اگر از سر وحدت آگاهى * * تهمت كافرى بما مپسند در سه آيينه شاهد ازلى * * پرتو از روى تابناك افكند سه نگردد بريشم ار او را * * پرنيان خوانى و حرير و پرند ما در اين گفتگو كه از طرفى * * شد ز ناقوس اين ترانه بلند كه يكى هست هيچ نيست جز او * « » وحده لا إله الا هو ( و از جملهء رباعيّات حكيم است ) بازآى بكنج فرقتم فرد نگر * * از درد فراق چهره‌ام زرد نگر از مرك دواى درد خود مىطلبم * * بيمار نگر دوا نگر درد نگر وفات حكيم در سنه يكهزار و يك‌صد و نود و هشت ( 1198 ) هجرى دو سال و كسرى بعد از وفات ( آذر ) اتفاق افتاد و هشت سال بعد از فوت حكيم مرحوم ( صباحى ) از دنيا رفت پس اين ثلاثة احباب در يك‌عشره از اين جهان فانى بعالم جاودانى ارتحال نموده‌اند * 2 1 ميرزا احمد طبيب تنكابنى از اطباى اواسط مائه سيزدهم هجرى و از حكيمباشبان حضور خاقان مغفور فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه بوده است در فنون