عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
172
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
چنانچه در يكى از غزوات كه آن حكيم با سلطان همراه بود روزى سلطان صلاح الدّين در اردو گردش مىكرد از دور خيمهء بس عالى از حرير سرخ ديد و آن اوقات رسم اين بود كه در اردوى پادشاهى غير از شخص سلطان كسى خيمهء سرخ نصب نمىكرد صلاح الدّين از ديدن آن خيمه متعجب شد از صاحب آن پرسيد گفتند از بن مطران طبيب است شخصى پيش حكيم فرستاد و گفت از قول من بحكيم اجل بگوئيد كه اگر لابد بايد او نيز خيمهء سرخ نصب نمايد لا اقل خيمهء مستراح را رنك ديكر نمايد تا فرقى ما بين پادشاه و طبيب باشد كه اگر رسولى از جانب دول خارجه وارد اردو شود خيمهء سلطان را بشناسد حكيم به مجرد استماع اين سفارش در غضب شد و امر كرد خيمههاى خود را براندازند و از ملازمت سلطان استعفا نمود چون اين خبر بسلطان رسيد مال گزافى فرستاده از وى دلجوئى فرمود * فقيه اسماعيل بن صالح القفطى كويد كه در ايام سلطنت سلطان صلاح الدّين عريضهء بحضور پادشاهى نوشته و خطابت قلعهء كرك را مستدعى شده بودم وارد دمشق شده در كار خود متحيّر بودم گفتند بتوسط ابن مطران طبيب كار تو ساخته مىشود خانهء او را جويا شده بدرب دولتسراى وى رسيدم غلامان ترك ديدم كه صف بر صف ايستاده بودند حاجبى امرد كه در حسن صورت بىنظير و ابن عمرش مىگفتند عرض مرا بحكيم رسانيد اذن دخولم داد وارد خانه شده عمارتى ملوكانه ديدم كه درياچهء بزركى در باغ آن عمارت بود و فوّارههاى آن درياچه كه بجهة جريان آب در كمال حسن صنعت ساخته و نصب كرده بودند همكى از طلا بود از كثرت تجمل و تكبر حكيم رعب بر من مستولى شد سبب آمدن پرسيد حاجت خود را بعرض رسانيدم با كمال خوشروئى و بشاشت قبول نمود و كار مرا در زمان قليل انجام داد و چون آن طبيب اريب بدين حنيف اسلام مشرف شد ( خوندخاتون ) زوجهء سلطان صلاح الدّين خود بوى عروسى كرده و زنى از جوارى حرم سلطانى كه اسمش جوزه بود براى حكيم تزويج كرد و تمام مخارج آن را متكفل شده و از خود جهيز بىاندازه داد و همين جوزه در حرمخانهء شاهى پيش سلطان و خوندخاتون شأن و رتبهء زياد داشته چنانچه تمام امور حرمخانهء شاهى به كف كفايت او مفوّض بود *