عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
113
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
سعيد بن هبة اللّه بوده و كتاب شامل كه از اجل كتب طبيّه و مشتمل بر شصت و سه مقاله است از مؤلفات آن حكيم بزركوار است ولى از كثرت لحن كه در نوشتههاى آن حكيم ديده مىشود مفهوم مىكردد كه از علم عربيّت بهرهء چندان نداشته سال وفات ابو الخطاب در تواريخ به نظر نرسيد آنچه معيّن است در سنه خمسمائة هجريه ( 500 ) در قيد حيات بوده « » ( فايدة ) در طب سه كتاب باسم شامل معروف است يكى همين شامل ابو الخطاب است كه تنميق يافت دويم كتاب شامل على بن ابى الحزم القرشى است و همين قرشى معروف بابن النفيس و صاحب كتاب مشهور موجز مىباشد و در حق شامل قرشى اطبا كفتهاند كه ( لو تم لكان ثلثمائة مجلّد ) سيّم شامل ابى سعيد بن ابى مسلم بن ابى الخير الطبيب الملقب بغياث الغيب است كه در سنه هفتصد و سى و شش ( 736 ) تأليف شده * 2 1 ابو الخير بن ابى الفرج النصرانى از اطباى اوايل مائه پنجم هجريه است اين حكيم چندانكه در شعبهء عملى طب و معالجات جراحى مشهور است در مراتب علمى آنقدر اشتهار ندارد بعقيدهء بعضى از متاخرين مرهم باسليقون و مرهم دياخليون كه معمول اين زمان است از تركيبات آن حكيم است عمرى دراز كرد و موافق نوشتهء مترجم ابن قفطى وفاتش در چهار صد و چهل و سه ( 443 ) در بغداد اتفاق افتاد « » 2 1 ابو الخير بن الخمار هو حسن بن سوار بن بأبأ بن بهنام الطبيب المشهور بابن الخمار حكيمباشى سلطان محمود غزنوى است و ترجمهء بسيارى از كتب سريانى به عربى به او منسوب است و حكمت را در بدايت امر از يحيى بن عدى فراگرفته و از جملهء اجلاى حكماى عصر خود محسوب بوده و عموم حكماى زمان وى او را مىستودند چنانچه شيخ الرئيس ابو على بن سينا كه معاصر با وى بود در بعضى از تصانيف خود تبجيل بينهايت از آن حكيم نموده و آرزوى لقايش را مىفرمايد حيث قال ( فاما ابو الخير فليس من عداد هؤلاء لعل اللّه يرزقنا لقائه ) « » اين حكيم در ابتداى امر مذهب نصارى داشت تا آنكه مامون خوارزم شاه او را از بغداد خواسته در سلك اطباى حضور منسلك