عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

101

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

درك نكرده‌اند و بناى بيمارستان عضدى در سنه سيصد و هفتاد دو باتمام رسيده و هم در آن سال عضد الدوله وفات كرده پس ما بين وفات رازى و بناى بيمارستان پنجاه و دو سال فاصله مىباشد ولى ممكنست كه رازى پيش از زمان عضد الدوله در بغداد متصدّى امور بيمارستان ديكر شده باشد چنانچه پيش از آن هم متصدى امور بيمارستان رى بوده مؤيّد اين قول كلام ابن جلجل است كه در كتاب تاريخ الحكما در ترجمهء رازى نوشته ( انه دبر مارستان الرى ثم مارستان بغداد فى ايام المكتفى ) « » آنچه از كتب تواريخ بدست مىآيد امر معالجهء بيمارستان عضدى با ابو الحسن بن كشكرايا و ابو يعقوب اهوازى و ابو عيسى و قس رومى و بنو حسنون بوده و بامر تدريس آنجا ابراهيم بن بكس طبيب و بامر كحالى ابو نصر و بمعالجات جراحى ابو الخير و ابو الحسن و بامر كسر و جبر آنجا ابو الصلت كه ردّاد قابل آن عصر بود مىپرداخته‌اند « » بالجمله آنچه مسلّم اهل تاريخ است محمد بن زكرياى رازى در عصر خود در علم و عمل اوّل طبيب بوده كويند وقتىكه در مجلس خود براى معالجت مىنشست شاكردهاى خود او همه زيردستش جلوس مىكردند و زيردست آنها شاگردان شاگردها نشسته مىشدند هر مريضى كه وارد مجلس مىشد اوّل رجوع بتلاميذ طبقهء دويم مىنمود اكر صائب مىشدند فبها و الا رجوع بتلاميذ بلاواسطهء رازى مىكرد و اگر آنها نيز از معالجه عاجز مىماندند در سيم مرتبه خود رازى بامر معالجه قيام مىنمود * و آن حكيم بزرگوار فقرا را دوا و منزل و غذا از خود مىداد و در آخر عمر به مرض نزول آب مرواريد مبتلا و چشمش نابينا شد و در سبب آن اقوال مختلفه در تواريخ مذكور است كه ذكر تمام آنها باعث تطويل خواهد بود * من جمله گويند كه رازى در علم كيميا و اثبات آن براى منصور بن نوح سامانى كه از سلاطين آل سامان و يا منصور بن اسحق بن احمد بن نوح كه صاحب كرمان و خراسان بود على اختلاف الروايتين كتابى تأليف كرد و از بغداد قصد دربار آن پادشاه نمود سلطان از ديدن آن كتاب در عجب شد و رازى را زياده از حدّ تمجيد و توقير فرمود و هزار دينار زر سرخ بوى انعام كرد سپس گفت خواهش من آنست كه آنچه در اين كتاب نوشته شده بمقام فعليّت‌آورى رازى جواب داد كه بفعل