عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
96
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
افادت كسترده داشت و رسم او اين بود كه غير از مسلمين محصلّين اديان ديكر را بمجلس درسش راه نمىداد و ابو البركات چون يهودى مذهب بود از فيوضات مجلس درس ابو الحسن محروم بوده و بهر وسيله كه مىخواست نمىتوانست بمحفل افادت وى راه يابد تا آنكه با دربان ابى الحسن طرح آشنائى انداخت و به او رشوتى داد كه بى خبر از استاد در اوقات درس هر روز در دهليزخانه در جايى مختفى شده و بهطورىكه ابو الحسن و تلاميذ او ويرا نبينند تقريرات استاد را اصغا نمايد و مدّت يك سال بدين منوال روز گذرانيد تا آنكه وقتى در مجلس درس مسئلهء عنوان شد كه ابو الحسن و تلاميذ او از حل آن اشكال عاجز ماندند ابو البركات وقت غنيمت شمرده داخل مجلس شد به ابو الحسن عرض كرد كه اكر مرخص فرمايند جواب اين مسئله را بوجه احسن بعرض مىرسانم سپس از كلمات جالينوس بيانى وافى معروض داشته و اشكال مسئله را منحل گردانيد و گفت در فلان روز در همين محفل اين كلمات را از خود استاد شنيده و ضبط كردهام ابو الحسن متعجب و از آمدن وى در اوقات درس بدهليزخانه و استماع او مطلّع كشت سپس رو بشاكردان خود كرده فرمود ( من يكون بهذه المثابه ما يستحل ان نمنعه من العلم ) و هم از آن روز ابو البركات را اذن دخول در مجلس داد رفته رفته كارش بالا كرفت و در زمرهء اعاظم تلاميذ منسلك گرديد و بعد از فراغ از تحصيل بناى معالجت گذاشت و در نزد همكنان بعلم و عمل معروف و از متميّزين اطباى بغداد محسوب و هم در دربار خلافت از اطباى مخصوص و نام وى در بلاد ديكر نيز مشهور گشت چنانچه در تاريخ ابن عبرى نويسد كه يكى از سلاطين سلجوقيّه مرض مزمنى داشت ابو البركات را از بغداد بجهة معالجه طلب كرد وى از بغداد مسافرت نموده و بمعالجهء سلطان اقدام و برء تام از آن مرض حاصل آمد نفايس و نقود بىاندازه براى حكيم مبذول گشت « » در سبب اسلام ابو البركات گويند كه روزى بمجلس خلافت وارد گشت تمام اهل مجلس براى تعظيم وى از جاى برخواستند مكر قاضى القضات كه از جاى خويش حركت نكرد ابو البركات از اين قضيّه متغيّر شد ( فقال يا امير المؤمنين ان كان القاضى لم يوافق الجماعه لكونه يرى انى على غير ملّته فانا اسلم بين يدى امير المؤمنين )