عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
93
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
آن حكيم فيصل مىكرفت * در كتب تواريخ مسطور است كه سبب تقرب ابن الواسطى در نزد خليفه آن بود كه روزى مستظهر قبل از آنكه بمسند خلافت متمكن گردد ابن الواسطى را بمحضر خويش حاضر ساخت و هم در آن ايام بركيارق بن سلطان ملك شاه راتب محرقه عارض و معالج او ابن الواسطى بود و مستظهر از بركيارق عداوت كلى در خاطر داشت بعد از حضور حكيم مستظهر با او از هر طرف صحبت كرد تا از بركيارق سخن بميان آورد و از او اظهار رنجش نمود و هم از ردائت مرض و عاقبت آن جويا شد و بعد نسبت بحكيم فراوان مهربانى كرد طبيب هوشمند مقصود او را بفراست دريافت و از وضع رفتار و گفتار مستظهر استنباط كرد كه در ضمن معالجه هلاك بركيارق را به قسمى كه ظاهر نكردد بدستيارى وى راغب است به مجرد استشمام اين مطلب از مجلس مستظهر خارج و در سراى يكى از دوستانش مختفى شد و از آنجا بيرون نيامد تا آنكه بركيارق را مرض به صحت تبديل يافت مقارن آن حال خليفه المقتدى باللّه بموت فجاهء وفات نمود بسعى و كوشش بركيارق جمهور مردم بمستظهر در سن شانزده سالكى بيعت كردند و نقار ما بين مستظهر و بركيارق بصفا و محبت مبدّل گشت و خليفه المستظهر از ابن الواسطى به دو جهة خوشنود بود يكى اينكه مرتبهء امانت و ديانت آن حكيم را در امر معالجت معاينه كرد و ديكر آنكه اگر بركيارق در آن مرض مىمرد كار خلافت بمستظهر استوار نمىكشت و بجهة صغر سن مردم به او تمكين نمىنمودند پس مستظهر بعد از جلوس بمسند خلافت به خيال تفقد حال ابن الواسطى افتاد حكيم را بعد از جستجوى زياد حاضر كردند چون بحضور در آمد خليفه از حسن امانت و پاكى فطرت او بسى اظهار امتنان كرد و او را بعنايات و مراحم بىپايان بنواخت و بدان امر كه خواسته بود او را تكليف نمايد معذرت نمود و اظهار ندامت فرمود و حكيم را بطبابت و منادمت اختصاص داد عالم اسرار و محرم كرايم خويش كردانيد تا اواخر كارش قسمى بالا كرفت كه محسود وزراى فخام و مغبوط امراى عظام گرديد * پس اطبا بايد شيوهء آن طبيب لبيب را پيشنهاد خود ساخته و بجهة منال دنيوى و تقرب سلاطين از مراتب ديانت دست نكشند و ناموس