عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

94

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

طبى را همواره ملحوظ دارند * از آن طبيب دانشمند تصنيف و تأليفى معروف نيست و سال وفاتش معلوم نه آنچه معيّن است تا اواخر زمان المستظهر باللّه در قيد حيات بوده و مستظهر در سنهء چهار صد و هشتاد و هفت ( 487 ) بعد از وفات پدرش مقتدى بمسند خلافت جلوس و در سنه پانصد و دوازده ( 512 ) جهان را بدرود گفت « » از سخنان آن حكيم است كه كويد در امزجهء سلاطين تدبير اولى از تجويز دواست زيرا كه سلاطين را اغراض نفسانى زياده در مزاج طارى كردد و ادويه را از تأثير خود باز دارد « » و نيز كويد سلاطين را اكر طبيعت از حالت اصلى انحراف پيدا نمود طبيب آن انحراف را بتقويت قواى نفسانى و تغيير اهويه و تدبير اغذيه باصلاح آورد « » و نيز فرمايد حسن حذاقت طبيب را در عمل از دو چيز بايد شناخت اوّل آنكه استعمال ادويه را در امراض كمتر از آنچه سزاوار است نمايد دويم آنكه تدبير را مقدّم بر ساير اقسام معالجات دارد * 2 1 ابن وافد الطبيب الاندلسى هو الوزير ابو المطرف عبد الرحمن بن محمد بن عبد الكريم بن يحيى بن وافد بن مهند اللّحمى « » از اشراف اهل اندلس و در حل مطالب كتب ارسطو و جالينوس در عصر خويش بىنظير و در علم ادويهء مفرده صاحب درايت و در فن معالجت نيك بصير بود در تداوى امراض سليقهء مخصوص داشت و در آن طريقه متفرد بود چنانچه ما دامى كه تدبير باغذيه امكان داشت تجويز ادويه را اقدام نمىكرد و ما دامى كه معالجه بدواى مفرد ميسر بود استعمال داروى مركب را جايز نمىدانست و در اقتضاى ضرورت آنچه از مركبات اجزايش اقل بود اختيار مىفرمود حكيم مزبور را در ايام ابن ذى النون در شهر طليطله در علم و عمل شهرت زياد بوده خواص و عوام بمعالجات او عقيدهء راسخ داشتند تولدش در سنه سبع و ثمانين و ثلثمائه ( 387 ) اتفاق افتاد سال وفاتش معيّن نيست آنچه از كتب تواريخ مستفاد مىشود در سنه ستين و اربعمائه ( 460 ) در قيد حيات بوده « » و من جملة مؤلفاته ( كتاب الادوية المفرده ) كه تأليف آن كتاب بيست سال طول كشيده ( كتاب الوساد ) ( كتاب المجربات فى الطب ) ( كتاب تدقيق النظر فى علل حاسة البصر ) ( كتاب المغيث ) 2