واجد على خان

95

علم الأبدان ( فارسى )

حرارت قوىست كه محتاج كند قلب را بسوى حركت غير وقت حركت و بعضى از مركبات نبض مسلّى ست و وى آنست كه شروع مىكند از نقصان بسوى حدى در ازدياد و پس باز مىگردد از زيادتى به طرف نقصان تا كه مىرسد به حد اول گويا مىباشد نبض ذبنى الفار يعنى دو دم موش و يكى از مركبات نبض مرتعش ست و آن نبضىست كه يافته شود در ان حالتى شبيه برعشه و يكى از مركبات نبض ملتوى ست و وى آنست كه مانند رشته معلوم مىشود كه پيچ مىخورد و اين جمله اقسام دلالت دارند بر مزيد رداءت حال بدن و سقوط قوت حيوانى فصل دوم در بيان تفسره اعنى قاروره معلوم باد كه استدلال بول بر نه چيزست يكى لون بول دوم قوام سوم رايحه چهارم صفا پنجم كدر ششم قلت هفتم كثرت هشتم زبد نهم رسوب كيفيت بر امدن بول و بول بيشتر به همين حال جگر و اخلاط و گرده و مثانه است زيرا كه آب و طعام در معده كيلوس اعنى همچون كشكاب شده از معده به راه عروق شعرى كه آن را ماساريقا گويند بمقعر جگر مىرود و در جگر نضج يافته از ان اخلاط اربعه تيار مىشود پس صفراى زائد از جگر بمراره مىرود كه مفرغه اوست و سوداى زائد از جگر بطحال مىرود و مفرغه سوداست امّا خون و بلغم با آب كه همراه كيلوس رفته باهم مختلط مىباشند و بسبب اختلاط آب قوام خون رقيق مىماند تا بعروق ضيقه به آسانى عبور كند و مائيت خون كه مختلط با قليلى از اخلاط مىباشد از راه وريد حدبى بگرده مىآيد و از گرده بمثانه و از مثانه به راه بول خارج مىشود پس بسبب عبور و مرور اين اعضا از كيفيت حال آن پيشتر خبر مىدهد و از حال ديگر اعضا كمتر و بايد كه قاروره كه عبارت از ظرف بول‌ست از آبگينه سفيد باشد و بزرگ و صاف بود و وضع آن بر شكل مثانه باشد نفع بزرگى آنست تا بول بتمامه در ان بگنجد و اين‌قدر خالى باشد كه حركت دادن بول متعد نباشد و فائدهء صفائى قاروره ظاهرست تا هيچ چيز محتجب نماند و فائده بر شكل مثانه بودنش آنست كه همچنانكه در مثانه بود درينجا هم به همان وتيره بايستد و بدان سبب در جزوى از اجزاى او به هيچ وجه تبدل نيفتد و نيز بايد كه در وسط شيشه فزونى نباشد كه اين باعث تفريق اجزاى بول و موجب احتجاب مىگردد بلكه وسط وى هموار باشد و چون بول را در شيشه كنند از هواى سرد