واجد على خان
94
علم الأبدان ( فارسى )
وضع و رفع در سكون قدمهايش همچنين حالت اين نبضست از سرعت زمان حركت و سكون و يكى از مركباتست نبض موجى ست و وى آنست كه مختلف باشد اجزاى رگ در عظم و صفر و شهوق مع امتلا گويا موجهاست كه پيهم مىرسد بعض وى بعض را اعنى يكى بعد ديگرى و سبب نبض موجى يا ضعف قوت حيوانى بود كه رگ را يكبارگى حركت نتواند داد و يا عدم مطاوعت آله بود بسبب فرط لينت از رطوبات كثيره اعنى شى نرمتر را چون حركت دهند زودتر متحرك نگردد مگر جزء بعد جزء و دلالت مىكند نبض موجى بر زيادتى رطوبت و مىباشد نبض موجى در استسقا و ذات الريه و فالج و سكته و جز آن هرچه از غلبهء رطوبت افتد و اگر در تپ پديد آيد نشان عرق باشد و يكى از مركبات نبض دودى است و صورت نبض دودى همچون صورت موجىست در شهوق اعنى در بلندى و نبض دودى نه عريض مىباشد نه ممتلى و مىباشد تموج او ضعيف و چون حركت او مشابه كرمست بدودى موسوم شده و دلالت مىكند اين نبض بر سقوط قوت اماته بتمامه و يكى از مركبات نبض نملى ست و آن در غايت صفر و تواتر مىباشد و مىشود نبض نملى از غايت سقوط قوت و نزديك موت و از آنكه حركت اين نبض به حركت مورچه ضعيفست به نملى موسوم شده نمل مورچه را گويند و يكى از مركبات نبض منشارىست و آن نبض صلبست و در قرع وى و شهوق وى اختلاف مىباشد تا آنكه محسوس مىشود كه مىكوبد بعضى از انگشتان را و دلالت مىكند منشارى بر ورم گرم بزرگ و دليلست بر آنكه قوت قوىست و يكى از مركبات نبض ذنب الفارست و ذنب الفار دم موش را گويند همچنانكه ذنب الفار از يك طرف باريكست و به طرف ديگر آگنده همچنين حال اين نبضست كه شروع مىشود بتدريج اختلاف در اجزاى رگ از نقصان بسوى زيادتى يا از زيادتى بسوى نقصان و دلالت مىكند بر آنكه قوت ضعيف مىشود پستر به قوت مىگرايد و يكى از مركبات نبض ذو الفترت است و وى آنست كه ساكن شود در وقتىكه توقع حركت بود و سبب نبض ذو فترت اعياى قوتست كه بنا بر ماندگى استراحت كند پس به حركت درآيد و يكى از مركبات واقع فى الوسط ست و وى آنست كه متحرك شود در وقتىكه متوقع بود سكون و بسبب اين نبض