واجد على خان
85
علم الأبدان ( فارسى )
و گاهى تبئيض جلد از غلبهء بلغم هم مىشود و فرق درين و در بياض حقيقى آنست كه بياض بلغمى را ترهل و نرمى و نداوت در جلد و شدت برودت در ملمس لازمست و كمودت لون بدن دلالت مىكند بر بسيارى حرارت و كمودت لوتىست كه سياهى اندك داشته باشد و سرخى رنگ بدن دلالت كند بر بسيارى خون و حرارت و زردى و شقرت لون بدن اين هر دو دلالت دارند بر افراط گرمى دليل صفرت لون بر حرارت ظاهرست زيرا كه نشان كثرت صفراست . و صفرا چون بسيار شود رنگ او برنگ خون و جلد غالب مىآيد اما گاه باشد كه بنا بر قلت خون صفرت در لون پديد آيد چنان كه در ناقهين مشهودست درين صورت نشان افراط حرارت نباشد و فرق بين الصفرتين آنست كه صفرت اولى با اشراق بود و ديگر اثار حرارت پيدا باشد بخلاف ثانى كه ازينها هيچ در وى نبود و آثار قلت خون و وجود نقاهت پيدا باشد و سياهى لون دلالت مىكند بر گرمى و رنگ بادانجانى دلالت مىكند بر سردى و خشكى و بادانجانى سياهى مخلوط بكبودى را گويند و سبب آن جمود خونست و ظاهرست كه فاعل جمود بجز برودت نباشد و لون جصّى دلالت مىكند بر سردى و بلغميت زيرا كه جصّى عبارتست از بياض كه مع اندك زرقت باشد و رنگ رصاصى دلالت مىكند بر سردى و ترى مع سوداويت و رصاصى آنست كه سفيدى اندك سبزى داشته باشد يا سواد قليل و رنگ سمرت اعنى گندم گون دو گونه باشد يكى آنكه با اشراق بود و آن دليل حرارتست دوم آنكه با كمودت و غير مشرق باشد و آن دليل برودتست و لون عاجى كه سپيدىست با زردى قليل دلالت مىكند بر سردى و بلغم مع مرار قليل و در وجه اجتماع بلغم بامرار دو وجه گفتهاند يكى آنكه بسا باشد كه مجراى مراره تنگ بود و بدان سبب نفوذ صفرا در وى كمتر شود و همگى در خون آميزد با وجود آنكه مزاج بارد بلغمى باشد دوم آنكه مىتواند شد كه مزاج بلغمى بود و مع ذلك اغذيه كه سريع الاستحاله بصفرا باشند خورده شود پس مرار متولد شود بكثرت و يا برودت بلغمى جمع آيد فائده [ دلائل الوان ] اينهمه دلائل الوان كه گفته شد بنا بر اكثريه است و لون اصلى را بيان كرده و الا تغير لون بسبب كبد و طحال و معده و جز آن نيز واقع مىشود امّا تغيرى