واجد على خان

86

علم الأبدان ( فارسى )

كه بسبب كبد بود بصفرت و بياض مىگرايد وجه صفرت قلت خون‌ست كه لازمه سوء مزاج و ضعف جگرست و وجه بياض استيلاى رطوبات مائيه و بلغميه است و تغيرى كه بسبب طحال بود بصفرت و سواد مىگرايد وجه صفرت قلت تولد خون‌ست بنا بر فساد طحال و وجه سواد استيلاى سوداست و تغيرى كه بسبب معده باشد نيز بصفرت و بياض گرايد ليكن بياض در امراض معده اكثر باشد و صفرت در امراض جگر و مرض بواسير مصفر و مخضر لون‌ست استدلال از رنگ زبان بر مزاج آورده و جگر قوىترست و از رنگ چشم بر مزاج دماغ و گاه باشد كه در مرض واحد اختلاف لون در دو عضو پديد آيد مثلا زبان سپيد نمايد و بشره وجه يا تمام بدن بسياهى يا سپيدى يا زردى گرايد چنان كه گاهى در مرض يرقان مىشود وجهش چنين گفته‌اند كه مجراى مراره كه بسوى امعاست مند شود و بدان سبب صفرا مستفراغ نشود و به خون آميزد و بدن را زرد كند و بنا بر عدم انصباب صفرا بر امعا برودت در معده و امعا افتد و مزاج اينها سرد شود و بلغم بيشتر متولد شود و بنا بر محاذات كه معده را با زبان‌ست زبان را سپيد كند پس رنگ وجه يا تمام بدن زرد باشد و رنگ زبان سفيد و همين‌سان در يرقان اسود نيز امكان دارد كه زبان سپيد گردد بنا بر كثرت تولد بلغم در امعا باب يازدهم در علامات كه دلالت دارند بر احوال بدن از روى اخلاط علامات غلبه خون گرانى سر و خميازه و فازه و نعاس و كندى حواس و فكر و شيرينى دهان و سرخى رنگ بدن و زبان و پديد آمدن دنبل‌ها و بثور و سيلان خون از جاهاى كه زود مىشگافند چون منخرين و لثه و جز آن و لازمهء غلبهء خون‌ست كه ثقل در بدن محسوس شود زيرا كه خون در بدن بيشترست و قوامس غليظتر پس خون هرگاه زياده از مقدار شود گرانى مىآرد بر اعضا و وجه ديگر آنكه كثرت خون حرارت غريزى را پوشيده مىسازد و بدان سبب حرارت ضعيف مىگردد و حمل بدن چنان كه مىكرد نتواند كرد بالضرور ثقل محسوس شود و ديگر آنكه از كثرت خون رطوبت در ارواح و اعصاب مىافزايد و از آنكه رطوبت مضعف حركت‌ست حركت بدن بروح و اعصاب متغير شود و عام‌ست كه كثرت خون حقيقته باشد يا از سبب حرارت جوش زده كثير المقدار گردد و مراد ازين كثرت كثرت ناطبعىست كه بىخواهش طبع بود و باغتذاى اعضا