واجد على خان

83

علم الأبدان ( فارسى )

با خلطى صادغ باشد اعنى شكافنده كه از شدت يبوست تفرق اتصال نمايد و نظير آن عارض شدن تشقق دست و پاست از يبوست يا امتلا باشد كه مودى بتفرق اتصال شود و اسباب امتلا بسيارست يكى ريح كه از شدت و كثرت مقدار ممتلى و ممتد سازد عضو را و متفرق نمايد اجزاى آن را چنان كه در فتق مىافتد دوم خلط مرطب بود يا ميبس و حصول تفرق از امتلاى خلط مرطب بنا بر ارخاى رباطات عضو و تهيه او بر اترلاق‌ست و از خلط يبس بنا بر تخفيف سوم شدت حركت دافعه‌ست حركتى كه خارج از مجراى طبعى باشد و عضو متحمل آن نشود و از امتلاء مدفوعه كثير تفرق در اجزاى عضو پديد آيد چهارم حركت بر امتلاست خواه حركت عنيفه بود خواه غير عنيفه زيرا كه حركت بالذات بنا بر تسخين مزيد حجم محوى مىگردد و تخلخل در جوهر عضو حاوى مىافكند و بتفريق اجزايش مىانجامد پنجم صياح و حدوث تفرق از وى بنا بر تمدد اوعيه است كه امتلا و احتباس بخارات واجب مىكند لان الصحة تحبس الابخرة دوم آنكه اسباب تفرق از خارج باشد همچون بريدن بشمشير و كشيدن بريسمان و سوختن به آتش و امثال ذلك هرچه موجب تفرق مىگردد چون رض و نهش اعنى كوفته شدن عضو از سنگ و جز آن و گزيدن جانوران موذى و حمل اثقال اعنى برداشتن بارهاى گران اين‌همه اسباب تفرق الاتصال از خارج‌اند باب دهم در بيان علامات دالهء بدن انسان از روى مزاج بدانكه چند چيزهاست در بدن كه هريكى از ان دلالت مىكند بر كيفيت مزاج انسان از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست يكى [ ملمس گرم ] از ان ملمس گرم‌ست كه لامسهء معتدل المزاج در شهرهاى معتدل و هواى معتدل ادراك آن نمايد و قيد معتدل مزاج بهر آنست كه لامس غير معتدل المزاج از اعتبار ساقطست و ادراك او مفيد مطلب نيست و على هذا القياس قيد شهر معتدل و هواى معتدل مخصوص داشته چه ظاهرست كه در بلاد شديد الحرارت ملمس مىرود يان نيز گرم مىنمايد و اين دليل نمىتواند شد بر حرارت مزاج و اگر منفعل شود لامسه از ملمس بسردى دلالت مىكند بر برودت مزاج و اگر لامسه لين و نرم درك كند ملمس را دلالت مىكند برترى مزاج و اگر سخت و صلب دريابد دلالت مىكند بر خشكى و اگر منفعل نگردد لامسه از ملمس اعنى كيفيتى از كيفيات اربعه حس نكند بلكه معتدل دريابد دلالت مىكند بر اعتدال حال دوم دال