واجد على خان
78
علم الأبدان ( فارسى )
بالفعل چنان كه بحرارت آفتاب رفتن يا قريب آتش نشستن سوم ملاقات حرارت غير مفرط بالقوه چون تناول غذا و دوا كه بالطبع گرم باشد چهارم كثيف شدن مسامست زيرا كه تسديد مسام باعث احتقان حرارت و ابخره مىشود و اين معنى مزيد حرارت مىگردد و سبب تكاثف خواه ملاقات اشياى بارد بالفعل بود چون مصادمت برود غسل به آب سرد خواه ملاقات اشياى قابض بود چون غسل به آب شبى و مانند آن خواه ملاقات چيزى يابس بود چون آلودگى بطين و جز آن و سبب پنجمى حرارت عفونتست زيرا كه عفونت همچنانكه متولد مىشود از حرارت غريبه خود نيز توليد حرارت غريبه بنمايد اعنى هرگاه رطوبات گرم مىشود و متعفن مىگردد ابخره حارّه از وى بر مىخيزد و ديگر اعضا را كه مجاور وىست گرم مىسازد پس عفونت لامحاله سبب سخونت مىشود اسباب حدوث سوء مزاج سرد اسباب حدوث سوء مزاج سرد هشتست يكى از ان برودتست كه بالفعل سرد بود چون هواى سرد و آب سرد و اين هر دو از اسباب برودتاند امّا با مرض احداث سخونت نيز مىنمايند بسبب مختض شدن حرارت و كثيف شدن مسام درين صورت باسباب مسخنه نيز محسوب مىتواند شد دوم آنكه بالقوه سرد بود همچون ضماد و طلا كه بالطبع مبرد باشد اگرچه بالفعل حار بود سوم بسيار كم خوردن و ظاهرست كه چون غذا كمتر خورند به مرض رطوبت محلله كفايت نخواهد كرد و تحليل رطوبات باعث نقصان حرارت غريزىست و نقصان حرارت غريزى موجب ازدياد برودتست زيرا كه حرارت بمشابه چراغست و رطوبت بمنزله روغن ديگر آنكه در صورت قلت اكل حرارت غريزى رطوبات بدنى را تحليل مىكند و هر قدر رطوبت فنا شود حرارت نيز فنا شود و لامحاله برودت غالب شود چهارم كثرت خوردنست كه حرارت از هضم آن عاجز شود پس حرارت منطفى شود و برودت زياده گردد چنان كه اگر روغن زياده از حد اندازند چراغ را بكشد پنجم كثيف شدن مساماتست بافراط كه درين حالت بنا بر اجتماع ابخره و ادخنه كثيره حرارت محتقن مىگردد و كثرت احتقان موجب انطفاى آن مىشود پس برودت غالب شود معلوم باد كه تكاثف بالذات سبب حرارتست و بالعرض سبب برودت ششم حركت بافراطست و پوشيده نيست چون حركت بكثرت باشد هر چند فى الحال مسخنست ليكن در انجام برودت