واجد على خان
5
علم الأبدان ( فارسى )
و كميت اعضا اينقدر آگهى حاصل كنند كه در معالجات امراض لاحقه كه محتاج قطع اعضا نباشد فرو نمانند بدانكه اعضا بر دو قسمست مفرد و مركب فصل اول در تشريح اعضاى مفرد از اعضاى مفرده يكى استخوان است و استخوانهاى سائر اعضاى انسانى از سر تا پاى دوصد و چهل و هشت قطعه است بدين تفصيل استخوانهاى سر هفت قطعه و چهار عظم همچون چهار ديوارست و يك استخوان قاعده و دو استخوانهاى قحف و جايى كه هر دو قطعهاى قحف با هم پيوستهاند درزها چون دندانههاى شانه دارند و اين درزها را شيون نامند و اين درز را درز سهمى گويند و درز دوم را كه در استخوان جبه است درز اكليلى گويند و فائده اين درزها در متن و شرح هيچ نهنوشتهاند امّا در فكر اين فقير غير ازين نيست كه چون هر منتهاى صعود بخارات و دخانات اعضاى اسفلست و استخوان سر بغايت صلب و سخت مخلوق شده اگر درزها در ميان نبودى كاسه سر از رور ابخره و ادخنه پاره شدى ازين درزها بخارات برمىآيد و از راه مسامات جلد خارج مىشود فك اعلى چهارده پاره و فك اسفل دو پاره و دندانهاى زير و بالا سى و دو عدد اول ثنايا و آن چهار دندانهاى پيشينست دو بالا و دو زير و بعد آن رباعياتست دو بالا و دو زير و بعد آن انيابست و انياب جمع نابست و آن نيز چهارست دو اعلى و دو اسفل و بعد آن طواحن است جمع طحن و طحن ؟ ؟ ؟ گويند و اينها را اضراس نيز نامند و آن شانزده عدد است هشت در فك اعلى و هشت در فك اسفل و در هر جانبى چهار عدد و بعد آن نواجد است دو بالا و دو زير و مهرههاى گردن و پشت تا نشستگاه سى عدد و چنبر گردن دو پاره و كتفهاى دو پاره و قله الكتف دو پاره و در هر دو دستها از ساعد تا انگشتان شصت و چهار پاره و قبرغه هر دو جانب بست و چهار قطعه و عظام القصّ يعنى استخوان سينه هفت پاره و عظم خاصره اعنى تهيگاه دو پاره و بهر دو پاى شصت پاره جمله دوصد و چهل هشت پاره شد و منفعت استخوانها استوارى عمارت بدن و استحكام آنست دوم از اعضاى مفرده غضروف ست و آن استخوان نرم را گويند و جمع آن غضاريف و استخوان سر پهلوها و حنجره و سر بينى و قصبه شش و جز آن همه غضروفست و بسبب غضروف پيوند استخوان سخت با اعضاى نرم