واجد على خان

57

علم الأبدان ( فارسى )

و در عدد كمتر و در غور بيشتر صدع خوانند بفتح صاد مهمله و سكون دال مهمله و عين مهمله و اگر در طولست و كثير العدد و غائر و پراگنده فسخ گويند بفتح فا و سكون سين مهمله و خاى معجمه و آنچه در عروق افتد وريد بود يا شريان اگر در عرض‌ست قطع گويند و فصل نامند و اگر در طولست صدع خوانند و اگر بنوعىست كه دهن‌هاى رگ گشاده شده بثق نامند بفتح موحده و سكون مثلثه و قاف و تفرق وريدى را مطلقا انفجار گويند و تفرق شريانى را امّ الدّم و جمهور اطبّا ام الدم آن را گويند كه شريان بشگافد و خون زير پوست جمع شود و عند الغمز باز گردد و بشريان و آنچه در اغشيه و حجب افتد فتق خوانند بفتح فا و سكون فوقانى و قاف و آنچه در غضروف افتد مطلقا رض گويند بفتح راء مهمله و تشديد ضاد معجمه چنان كه رض الانف و گاه باشد كه بر شكستن غضروف كسر نيز اطلاق كنند چنان كه انكسار الاذن پس اگر تفرق قاسم شده باشد به دو جز يا باجزاى كبار فسخ نامند و اگر قاسم شده باشد باجزاى صفار تفتّت خوانند و بعضى رض را مخصوص بتفرق اجزاى صغار غضروف دارند و تفرق الاتصال كه در قحف اعنى استخوان سر افتد موسوم‌ست بشجّه بفتح شين معجمه و تشديد جيم و هاى موقوف و وى شش قسم‌ست و هر قسمى به اسمى مخصوص‌ست باعتبار كيفيات حال يكى آنكه صداع آرد فقط و آن را صادعه گويند دوم آنكه كسر در استخوان راه يابد آن را هاسمه گويند سوم آنكه سفيدى استخوان ظاهر شود و آن را واضحه نامند چهارم آنكه قدرى از استخوان بزدايد آن را منقله گويند پنجم شكستگى استخوان تا غشا كه مسمى بام الدماغ‌ست برسد اعنى بجز پوستى باريك بر دماغ حاجز نمانده باشد آن را مامومه گويند ششم آنكه تا تجويف دماغ برسد و آن را جافيه خوانند اين همه كه مذكور شد بيان مرض مفرد بود امّا مرض مركب و آن از اجتماع چند بيمارىهاى مفرد واقع شود و مخصوص به اسمى و شكلى پديد مىآيد و آن مسمىست به مرض مركب خواه بعضو مفرد افتد خواه بعضو مركب و تفصيل عضو مفرد و عضو مركب در تشريح مذكور شده و آن اورام و بثورست كه اينها از اجتماع امراض ثلاثه مفرد اعنى سوء المزاج مادّى و تفرق اتصال و زيادت در مقدار كه قسمى از مرض التركيب‌ست پيدا مىشود و ظاهرست كه اورام بىماده نباشد پس سوء مزاج مادّى موجودست و هرگاه