واجد على خان
56
علم الأبدان ( فارسى )
كه بزرگ شود عضو زياده از آنچه بايد چنان كه سمن مفرط يا خرد شوند عضو زياده از آنچه شايد چنان كه هزال مفرط سوم از مرض التركيب مرض العددست و آنچنانست كه زياده شود عضو در عدد و آن طبعى باشد چنان كه انگشت ششم يا غير طبعى باشد چنان كه ثولول و يا ناقص شود و آن نقصان طبعى باشد يا عارضى نظير نقصان طبعى بجاى پنج انگشتان چهار يا سه باشند و مثال نقصان عارضى قطع شدن انگشتست چهارم از مرض التركيب مرضالوضعست و فساد وضع دورى يا نزديكى عضوست از عضو ديگر اعنى دور شود عضوى از عضوى كه نزديك مىبايد يا نزديك شود كه دور مىبايد قسم سوم از مرض مفرد تفرق الاتصالست واضح باد كه اقسام تفرق اتصال بسيارست و هر يكى به اسمى موسوم شده بدانكه اگر تفرق الاتصال در جلد افتد اگر بنسطست سحج گويند بفتح سين مهمله و حاء مهمله و سكون جيم و اگر غير منبسطست و باريك باشد خدش گويند بفتح خاء معجمه و دال مهمله و سكون شين معجمه و اگر تفرق اتصال در لحم افتد از خارج و قيح نكرده جراحت گويند بكسر جيم و اگر قيح كرده قرحه گويند بفتح قاف و آنچه در لحم افتد از داخل بسبب اجتماع ماده در آن موضع اگر ابتداست و ريم نكرده ورم گويند و اگر ريم كرده خراج نامند بضم خار معجمه و راء مهمله و الف و جيم و اگر بعد نضج شگافته شد قرحه گويند و اگر بعد انفخار دير ماند و الم كمتر شود و صلابتى بر دهن وى ظاهر گردد و به داخل آن گوشت سفيد برآيد ناصور گويند و بعضى گفتهاند كه چون چهل روز از انفحار بگذرد و قرحه از باطن پر نشود آن قرحه را بناصور مسمى كنند و اگر تفرق اتصال در عظم افتد و اجزاى صغار اعنى زهرهها از ان جدا شود تفتّت گويند بفتح تاء فوقانى و فتح فاء و ضم تاء مشدده فوقانى و سكون تاء فوقانى ثالثه و اگر تفرق قاسم شده باشد عظم را در عرض به دو جزو علىحده يا بسوى اجراى كبار آن را كسر گويند كه بمعنى شكستنست و اگر در طول واقع شود صدع گويند و آنچه در عصب افتد و اگر در عرضست بتر گويند بفتح با و سكون فوقانى و راى مهمله و اگر در طولست و قليل العدد شق گويند بفتح شين معجمه و سكون قاف و اگر در طولست و كثير العدد شرح نامند بفتح شين معجمه و سكون راء مهمله و حاء مهمله و آنچه در عضله افتد اگر در طرف عضله افتد هتك خوانند بفتح ها و سكون فوقانى و كاف و اگر در عرض وىست جرّ نامند بفتح جيم و تشديد راء مهمله و اگر در طول وىست