واجد على خان

55

علم الأبدان ( فارسى )

و مرض التركيب و تفرق الاتصال مراد از سوء المزاج حصول كيفيتى خارج از اعتدال‌ست و سوء مزاج بر دو قسم‌ست مادّى و ساذجى مادى آنست كه حاصل شود از ؟ ؟ ؟ غير خلطى از اخلاط اربعه خواه آن تغير در كيفيت باشد يا در كميت پس متكيف كند بدن را آن خلط بدان كيفيت غالبه و آن كيفيت با عفونت بود يا بىعفونت مثال با عفونت حماى خلطيه عفينه‌ست و مثال بىعفونت زيادتى حرارتست از وجود صفرا و حماى سونوخس از غليان خون و ساذجى آنست كه به غير ماده باشد مانند سردى برف زده و گرمى صاحب تپ‌دق و مانند آن هر تغيرى كه در بدن افتد از هواى خارجى كه تعلق آن بروح يا اعضا باشد مثال سخونت روح حماى يوم‌ست و مثال سخونت اعضا حماى وقيه و هر يكى از سوء مزاج مادى و ساذجى بر هشت قسم‌ست چهار مفرد و چهار مركب بدين تفصيل سوء مزاج مادى حار و سوء مزاج مادى بارد و سوء مزاج مادى رطب و سوء مزاج مادى حار يابس و سوء مزاج مادى حار رطب و سوء مزاج مادى بارد رطب سوء مزاج مادى حار يابس و سوء مزاج مادى بارد يابس و همبرين قياس سوء مزاج ساذجى را بر هشت قسم تصور توانكرد و سوء مزاج هر قسم كه باشد ازين اقسام هشت‌گانه مذكور مادى باشند يا ساذجى گاه در همه تن افتد و گاه در عضو واحد مثال همه تن حمى است و مثال عضو واحد برص كه در بعضى از مواضع عضو دافع شود و معلوم باد كه تا عفونت در خلطى از اخلاط اربعه نيايد احداث تپ نمىكند مگر تپ سونوخس كه آن تپ دموىست و فقط از غليان خون حادث مىشود به غير عفونت قسم دوم از مرض مفرد مرض تركيب ست و آن بر چهار گونه است مرض الخلقت و مرض المقدار و مرض العدد و مرض الوضع [ و گونه‌هاى آن‌ها ] [ اول مرض خلقت و ] گونه‌هاى مرض خلقت بر سه گونه است يكى آنكه هيئت عضو بر صورت طبعى باشد عنى آنچه راست بايد كج باشد و آنچه كج بايد راست باشد چنان كه يكى را ديدم كه از به دو خلقت انگشتان دستهاى او كج بودند خميده و ناهموار حال آنكه بايد انگشتان راست باشند كه شكل طبعى آن همين‌ست و ديگرى را ديدم كه لب زيرين او كج بود از ابتداى خلقت دوم مرض مجارى و اوعيه است كه گشاده باشد يا تنگ باشد يا بند باشد سوم مرض صفائح و صفائح جمع صفحه است و صفحه عبارت از سطح بدن‌ست و امراض سطح آنست كه خشن شود آنچه صاف بايد يا صاف شود آنچه خشن بايد دوم از مرض التركيب مرض مقدار ست و آن چنان‌ست