واجد على خان

45

علم الأبدان ( فارسى )

بواسطهء هواى حائل‌ست بسه وجه مىكنند يكى آنكه مشهودست كه اگر كسى انبوبه طويل بگيرد و يك سر آن در صماخ اعنى سوراخ گوش كسى گذارد و سر دوم آن بدهن خود وصل كرده بصوت بلند تكلم كند آن شخص آن صوت را خواهد شنيد و احدى از حضار مجلس نخواهد شنيد زيرا كه درين حالت تموج هوا محصور در انبوبه است وجه دوّم آنكه براء العين مشاهده مىشود كه شخصى بفاصله بعيد چيزى را بر چيزى بزند ضربه او پيشتر از صوت او مشاهده مىشود اعنى قوت باصره اول ضربه را حس مىكند و پس از ديرى صوت ضربه بصماخ مىرسد جهت آنكه صوت هواى متكيف اوست و آن بصماخ بدير مىرسد بخلاف حس باصره و وجه سوم آنكه اگر موذن بر مينارهء بلند ايستاده بانگ صلواة دهد مردمانى كه بجانب هبوب باداند آواز او خواهند شنيد اگرچه دور تر باشند و كسانى كه در جهت مخالف باداند هرگز نمىشنوند اگرچه قريب‌تر باشند و معلوم باد كه حس سمع فاضل‌تر از ديگر حواس‌ست بهر آنكه راه تعلم و دانش و تشرف بمعرفت الهى سمعست لهذا هركه از مادر كرّ زايد گنك هم باشد زيرا كه سخن تا كه مسموع نشود در تلفظ نيايد پس فقدان سمع باعث بطلان كلام‌ست قوت باصره و آن قوتىست مودعه در تقاطع صليمى كه بين عصبتين مجوفتين واقعست و از شان اوست ادراك اضوا و الوان و اشكال بايد دانست كه از غور مقدم دماغ بالاتر از فزونى كه مشابه بحلمتى الثدىست و شمّ بدان تعلق دارد در عصب رسته‌اند يكى از يمين و ديگرى از يسار و عصبه يمنى بسوى يسار فرود آمده است و عصبهء يسرى بسوى يمين نازل شده و در انجا كه برابر اقصى الانف‌ست بهم پيوسته‌اند بر سبيل تقاطع صليبى و درين مقام يك خانه شده آنچه از يمين آمده به چشم يسار رسيده و آنچه از يسار آمده است به چشم يمين درآمده موضع تقاطع محل نورست اعنى بهر دو چشم هر چيزى كه مرئى مىشود رائى همين نورست لهذا از دو چشم هر چيز يكى مىنمايد و هرگاه بسببى وران مقام التوا افتد يا در فضاى آن اعوجاج واقع شود و يك خانهء كه بود دو خانه گردد پس احوليت عارض مىشود بتنبيه در تحقيق ابصار اطبّا و حكما اقوال مختلف دارند بعضى گويند كه شعاع از مجمع النور كه مذكور شد برمىآيد و بعضى گويند كه صور اشيا به رطوبت جليديه منطبع مىشود و جز آن اقوال مختلف‌ست قوت شامّه و آن قوتىست مودعه در زايدتين شبيه بحلمتى الثدى و ازشان اين قوت‌ست ادراك رايحه و جمهور حكما بر ان اتفاق