واجد على خان
46
علم الأبدان ( فارسى )
دارند كه ادراك روايح بدين طريقست كه هواى متكيف بكيفيت ذى رايحه بآلهء شمّ مىرسد و قوت شامّه آن را ادراك مىكند قوت ذايقه و اين قوت منبعثست در عصبى كه مفروش بر جرم لسانست و ادراك طعوم از شان اوست بواسطهء رطوبت لعابيه كه منبعثست در لحم غددى كه در اصل زبان واقعست و مسمىست بمولد اللعاب و ادراك بواسطه لعاب از دو وجه خالى نيست يكى آنكه اجزاى ذى طعم مختلط گردد با لعاب پس در زبان عوض كند و بعصبه ملاقى شود و قوت ذائقه ادراك طعم نمايد برين تقدير فائده اين لعاب تسهيل وصول جوهر ذى طعمست بسوى حس ذوق دوم آنكه رطوبت بسبب مخالطت با ذى طعم متكيف شود بطوم و عوض كند در عصبه مذكور پس عصبه ادراك طعم نمايد و برين تقدير محسوس بالحقيقت نفس رطوبتست كه متكيف شده است بطعم نه جرم ذى طعم قوت لامسه و آن قوتيست مودعه در اكثر گوشت و اغشيه و از شان اوست ادراك حرارت و برودت رطوبت و يبوست و لينت و خشونت و امثال آن كه تعلق بلمس دارد و طريق حصول اين حس آنست كه لامسه منفعل مىكرد از ملموس عند الملامسته پس ملموس فاعلست و لامسه منفعل و نفع وديعت اين قوت در ظاهر بدن ظاهرست كه باعث صيانت حيوان از مضرتهاست و از آنكه جلد در معرض آفات داخليه و خارجيه است حكيم مطلق لحمى را كه در تحت اوست نيز ذى حس گردانيده تا اگر جلد را آفتى رسد گوشت در باب احساس قائم مقام جلد باشد و بعضى اعضاى باطنه كه عديم الحس مجعولاند بنا بر نفع عظيمست چنان كه كبد اگر ذى حس مىبود چون محل تولد اخلاط اربعست و بعضى حاراند و لذاع سخت ايذارو مىنمود و همچنين سپرز و گرده كه مصب و مجارى اخلاط لذاعاند و كذلك شش كه دائمالحركتست امّا غشاى كه بر جگر و سپرز و گرده و شش محيطست حس دارد تا عند ورود آفت بدان اعضا طبيعت بر مقاومت مبادرت نمايد و معلوم باد كه اين هر پنج حواس ظاهرى كه مذكور شد فى الحقيقت خوادم حواس مدركه باطنيهاند و بمنزله جواسيس و بخران وىاند حواس خمسه باطنى [ اول حس مشترك ] اول حس مشترك ست و مىرسد و روى همه صور محسوسه اعنى حواس ظاهرى آنچه ادراك مىكند در باطن از ان آگاهى مىشود تعلق بدين حس دارد لهذا او را حس مشترك گويند اعنى چون حواس ظاهرى مدركات خود را بوى مىرساند اشتراك او بحواس ظاهر ثابت باشد و دليل بر وجود حس مشترك آنست