واجد على خان

37

علم الأبدان ( فارسى )

حلاوتست هيچ در وى اثر نكرده باشد زمخت مىشود و اين قسم بلغم نيز ميل برودت و يبوست دارد پنجم بلغم تفه است و او آنست كه بىطعم بود و درين بلغم جوهر مائى غالب مىباشد و اين سردترين اصناف بلغم‌ست و كثير الفجاجت و بعيد از مستحيل شدن بخون‌ست و اين قسم را بلغم مسيخ نيز گويند بميم و سين مهمله و ياى تحتانى و خاى معجمه بر وزن فعيل و در لغت مسيخ و تفه و مترادف‌اند اعنى يك معنى دارند و سبب بىطعمى او عدم اختلاط اوست با چيزى مغير و عدم تعفّن وى زيرا كه بلغمى كه هنوز بنضج نرسيده باشد و بجاى محتقن شود تا كه لطيف او بتحليل رود از مكث طويل و ما بقى غليظ گردد در برودت زياده‌تر مىباشد بسبب كثافت و چون از اختلاط مغيرى كه مبدل طعم باشد معراست بطعمى از طعوم موسوم نيست و بر كفيتى كه لازمه مائيت‌ست اعنى بىطعمى قائم‌ست و اين قسم بلغم شديد الغوص‌ست در جسم قابل فائده بدانكه بلغم غير طبعى يا من حيث الطعم مىباشد يا من حيث القوام آنچه من حيث الطعم‌ست يا حلو باشد يا شور يا ترش يا عفص يا تفه و اين پنج قسم بيان كرده شد اكنون من حيث القوام بيان كرده مىشود ششم بلغم جصّىست و جصّ بجيم تازى با بفتح و صاد مهمله مشد و گچ را گويند و چون اين قسم بلغم شديد المشابهت در رنگ و قوام بجص‌ّست لهذا بجصّى موسوم شده و اين غليظترين اصناف بلغم‌ست و طعم ندارد و باعث جمود آن شدت برودت‌ست فى الجمله در بلغم تفه و جصّى مغايرت من حيث قوام‌ست و من حيث خواص هر دو واحداند بلكه برودت جصّى چيزى زائدست از برودت بلغم تفه چه شدت برودت باعث انجماد آن شده اوصاف سوداى طبعى سوداى طبعى دردى خون طبعىست و سودا با خاك مناسبت دارد و از اخلاط اربع قابل ترسب خون‌ست اگر خون محمودست رسوب آن نيز محمود اعنى طبعىست و اگر خون محمود نيست رسوب او نيز محمود نيست اعنى غير طبعىست و خون بصفاتى كه او راست شايستگى ترسب دارد بخلاف آن بلغم كه از غايت لزوجت شايستگى ترسب ندارد زيرا كه بسبب لزوجت اجزاى او با همدگر متشبث‌ست اجزاى ارضيه كه در وىست نمىتواند كه كه خرق بعضى ديگر كرده ميل به شفل نمايد و صفرا نيز قابل ترسب نيست بسه وجه يكى آنكه مادهء او لطيف‌ست اجزاى ارضيه كمتر دارد و چون اجزاى ارضيه كمتر باشد ته‌نشين گرديدن