واجد على خان

38

علم الأبدان ( فارسى )

ثفل از جملهء متعذرات‌ست دوم آنكه مادّهء صفرا دائم‌الحركتست و جسم سائل كه متحرك باشد اجزاى ارضيه ازو مترسب نمىشود سوم آنكه مادّهء صفرا در بدن قليل المقدارست و رسوب او كه اقل قليل‌ست از دو حال بيرون نيست يا اينست كه مندفع مىشود به تصرف حرارت غريزيه در وى يا متعفن مىگردد به تصرف حرارت غريبه در وى و چون متعفن شود لطيف او بتحليل مىرود و كثيف بسوداى احتراقى موسوم مىگردد نه بسوداى رسوبى و چون متعفن شد كه بلغم و صفرا لياقت ترسب ندارند سودا بطريق اولى لائق آن نباشد بسبب فرط غلظت پس ثابت شد كه قابل رسوب خون‌ست و سوداى غير طبعى خلط محترق اعنى سوخته است هر خلطى از اخلاط اربع كه محترق شود اعنى اجزاى لطيفه او بتحليل رود و كثيفه باقيماند آن سوداى ناطبعىست و اين را سوداى احتراقى نامند و مرّه سودا نيز گويند بسبب شدت و قوت او زيرا كه مرّه بمعنى قوت‌ست و حدت سوداى محترق در قوت و ضعف بحسب حدت خلطى كه از وى حاصل شده مختلف مىباشد آنچه از احتراق صفرا شود حدت زياده‌تر دارد از آنكه از احتراق خون بود و آنچه از احتراق سودا بود حدت آن بيشترست از ان كه از احتراق بلغم بود همچنين در خفت و شدت و تعجيل و تانى فساد نيز مختلف مىباشد سوداى و موى قليل الفساد و بطىالردأةست زيرا كه خون صالح افضل اخلاطست و مناسب بقاى حيات و صحت نفس‌ست و سوداى صفرا وى شديد الفساد و سريع‌الردأةست بواسطه افراط حدت و سرعت نفوذش در اجزاى بدن ليكن علاج نيز زود قبول مىكند و در اندك زمان منطفى مىشود بسبب لطافت ماده و سوداى سودا وى آنچه از سوداء رقيق بود ارءست از آنكه از سوداى غليظ حاصل شود زيرا كه او بسبب رقت غايص‌تر و نافذترست ليكن اگر اندك تدارك كنند علاج نيز زودتر قبول مىكند و در اندك زمان منطفى مىشود بواسطهء آنكه مادهء رقيق زودتر تحليل مىيابد و آنچه از سوداى غليظ باشد و تشبث او باعضا كمتر مىباشد جهت غلظ ماده لهذا در تحليل و نضج و قبول علاج عاصى مىباشد و سوداى بلغمى رقيق باشد يا غليظ رواءة كمتر قبول مىكند به نسبت اخلاط ثلاثه اما چون ماده او غليظست و لزج زود تحليل نمىشود و ضرر وى اگرچه كمترست اما دير مىماند فائده سوداوى دموى آنچه در اجزايش احتراق عام نبود طعم وى شور مىباشد مائل بحلاوت قليل