واجد على خان
17
علم الأبدان ( فارسى )
و عصب ذى حس و حركت و نفع حجاب گشودن سينه است بهر جذب هوا فرود آمدنش بهر دفع بخارات اندرونى چنان كه در منفخ طاهرست حجاب مذكور فاصل شده ميان عضاى تنفس و اعضاى غذاى تا اعضاى تنفس از ابخره غذا محفوظ ماند و اين حجاب از اخر عظم القص يعنى استخوان سينه برآمده تا آخر فقار صدر منحدر شده و بدانجا باضلاع ملتحم شده بالجمله جمهور اطبّا اين حجاب را حجاب حاجز گويند بهر آنكه حائل شده ميان اعضاى تنفس و اعضاى غذا و اين حجاب را ديافرغما نيز گويند مگر صاحب علامات و اسباب حجاب متعرض بين الكبد و المعده را ديافرغما خوانده و معلوم باد از جاى كه مبداى اين حجابست غشاى پيده شده و باعلا برآمده دو شق شده يكى بجانب خلف سينه دوم به طرف قدام سينه رفته و انجا كه التقاى ترقوتينست بهم پيوسته محل حدوث ذات العرض و ذات الصدر همين غشاست اگر ورم در شق قدامى بود دات الصدر گويند و اگر در شق خلفى بود ذات العرض نامند و اين غشا را با حجاب مذكور هيچ تعلقى نيست تشريح معده معده جسمىست كروى الشكل مركب از گوشت و عصب و آورده و شرائين و دو طبقه دارد طبقه داخلى عصبانىست و طبقه خارجى لحمانى و صورت معده چون كدوى گردن درازست و معده را سه جزوست اول مرى دوم فم معده سوّم قعر معده مرى شروع مىشود از انتهاى حلق و منتهى مىشود بجاى كه انتهاى استخوان سينهست و مرى خلف قصبه ريه واقعست و مسلك ورود طعام و شراب از حلق بسوى معده همينست و مولفست از گوشت و عصب و آورده و شرائين و آغاز فم معده از انتهاى استخوان سينه بمحاذات عظم حنجرىست و فم معده گوشت ندارد و مولفست از عصب شديد الحس جهت ادراك جوع و درينجا شعبهء از عصب دماغ درآمده جهت افاده حس و ازينجهتست كه استشمام روايح كريه غثيان مىآرد و اثر آب سرد فى الفور ميان حاجبين محسوس مىگردد زيرا كه عصب مذكور چون از دماغ برمىآيد بحاجبين مرور كرده بسوى فم معده مىآيد و فم معده را مبداء الاتساع نيز گويند زيرا كه اتساع در معده از انجا ناشى مىشود و بعضى فواد نامند جهت اتصال او بفواد اعنى قلب و قعر معده مولف از گوشت ؟ ؟ ؟ شت لهذا قوت هاضمه در قعر معده بيشترست و محل قعر معده بالاى نافست و نفع معده هضم غذاست اعنى غذا را