واجد على خان
18
علم الأبدان ( فارسى )
كيلوس كند تا مهيا و مستعد شود بفعل كبد چنان كه مرى و فم مهيا مىسازند آن را براى فعل معده و معلوم باد كه معده از خلف به استخوان فقرات و از ايمن بكبد و از ايسر بطحال مربوطست و غذاى معده از خونست كه از جگر بوى مىرسد تشريح امعا امعا جمع معاست و معا روده را گويند و آن جسمهاى عصيانىاند مضاعف و ذى حس مركب از عصب و شحم و عروق و شرائين و [ تعداد امعاء ] امعا شش عدداند سه رودههاى بالا را كه زير نافست امعاء عليا گويند و از آنكه جرم اينان باريكست دقاق نيز نامند و درين امعا شحم نيست ليكن در سطح باطنى آنها رطوبت لزج واقعست قائممقام پيه تا دفع مضرت حدت صفرا و جز آن نمايد از جرم امعا و آن رطوبت را اغراس نامند و آن جمع غرسست به عين معجمه و سه روده پائين را سفلى نامند و از آنكه جرم آنها غليظ و اگنده است غلاظ نيز نامند و در باطن اين هر سه رودهها شحم مسطوحست تا از گزند صفرا محفوظ باشد و ابتداى امعا از زير معدهست و انتهايش تا مقعد بدانكه از هر سه رودههاى عليا اول رودهايست كه او را اثنا عشرى نامند به جهت آنكه طول آن به مقدار دوازده انگشت مضموم صاحبش مىباشد و او متصلست بمعده محاذى بمرى اعنى چنان كه در وسط اعلاى معده مرى واقعست به جهت وصول غذا بمعده همچنين در وسط اسفل آن روده اثنا عشرىست جهت خروج ثقل كيلوسى از معده و دهن اين روده را مدخل سفلست [ معاء اول بواب ] بوّاب نامند تا كه طعام در معده هضم نشود بوّاب بند مىشود و هرگاه معده را حاجت باخراج ثقل مىشود دهن آن گشاده مىگردد تا فضله كيلوسى در وى منحدر شود و روده مذكور اصلا كجى ندارد و مستقيم الطولست معاء دوم صائم نام دارد روى ذى التواست اعنى پيچدار و نفع پيچدار بودنش آنست كه چون ثقل درين درآيد تا دير بماند و آنچه از جوهر غذايت در ان بوده باشد منجذب شده نصيبهء كبد گردد و صائم از ان گويند كه اكثر وقت خالى مىباشد به جهت آنكه او نزديكتر بجگرست و عروق ماساريقا چنان كه از معده بجگر رفته ازين روده نيز بجگر رسيده صفوت غذا ازين روده هم به طرف جگر مىرود و منقدر زهره درين روده است صفرا كه از زهره بامعا مىآيد جهت خارج كردن ثفل از امعا اول بر صائم مىريزد و بسبب شدّت حدّت خود كه تازه از زهره برآمده و هنوز با رطوبت نياميخته روده مذكور را فى الفور از كثافت ثقل پاك مىكند معاء سوم دقيق نام دارد و دقاق نيز گويند