واجد على خان
16
علم الأبدان ( فارسى )
حاراند و دل چون رئيس اعضاست در سينه كه فى المثل حصار بدنست جا يافته تا محفوظتر بود و او سرخ رنگ مائل بسياهىست و مركبست از گوشت و ليف و غضروف و غشاى سخت و گوشت آن سخت مخلوق شده تا قبول آفت كه بسرعت نكند و بواسطهء اجتماع حرارت تلطيف خون بوجه احسن و اكمل نمايد تا روح از ان متولد شود و چون بعد استخوان غضروف صلبترين اعضاست بودن عضوى مانند غضروف در قاعده آن باعث استحكام اوست و ليف او سه گونه است طويل بهر جذب و عريض بهر دفع و مورب بهر امساك و غشاى او بهر آن صلب مخلوق شده نادر پناه دارد آن را از اصابت آفات و غشاى مذكور بر جرم دل پيوسته نيست بلكه علىحده است مگر نزديك اصل او كه قاعده نامند پيوستگى دارد و نفع عدم پيوستگى آن سهولت انبساط وىست بىمانعى و ارتباط اربطه و انبات شرائين همه از جانب قاعدهء دل واقع شده و دريخا عضوىست مانند غضروف و در حقيقت غضروف نيست و نفع آن استقامت است به جهت استخراج شرائين و نيز به طرف قاعده دو پاره گوشت عصبى برآمده به شكل دو گوش كه آن را ذفى القلب خوانند و دخول نسيم و خروج بخار از انجاست هرگاه دل منقبض شود اين هر دو فراهم آيند تا هر قدر هوا كه گرفته باشند باندرون دل داخل شود چون دل منبسط گردد هر دو پهن مىشوند تا ديگر كسب هوا نمايند و دل جاى پيدا شدن حرارت غريزى و معدن روح حيوانىست و دل موافق قول جمهور دو بطن دارد يكى بجانب راستست و اين بطن پرست از خون بسيار و روح قليل زيرا كه بجگر متصلست ؟ ؟ ؟ مورين بطن دو مجراست يكى بجگر رفته جهت ايصال خون از جگر بقلب موسوم بشريان وريدى و مجراى ديگر بريه رفته موسوم بوريد شريانى جهت ايصال خون از دل بريه كه غذاى ريه شود چنان كه در تشريح ريه گوشت و بطن دوم به طرف چپست و اين بطن به نسبت بطن ايمن بزرگ ترست و درين بطن روح كثيرست و خون قليل و روح حيوانى از خونى كه در دلست پيدا مىشود اگرچه روح قليل در شريانها نيز پيدا مىشود اما منع پيدايش روح حيوانى دلست و چون شريانها از دل رسته تكون روح در شريانها نيز از تصرفات فيض قلبست تشريح حجاب صدر اعنى پردهء سينه واضح باد كه حجاب سينه مركبست از گوشت