واجد على خان

15

علم الأبدان ( فارسى )

از مسام رگ مقرر شده تا بسبب ضيق منفذ ؟ ؟ ؟ زود نگيرد و لختى به ابستد و از كثافت پاك شود و مناسبت بمزاج دل پيدا كند و عمده‌ترين آلات تنفس ريه است لهذا آن را مبداء الحيات گويند زيرا كه اگرچه استنشاق هوا از تمام بدن مىشود اعنى از راه مسامات جلد هوا در منافذ شرائين مىدرآيد و ترويح روح مىنمايد ليكن ترويح خاص الخاص وابستهء استنشاق ريه‌ست و ابقاى حيات بدان موقوف‌ست فى الجمله اگر حصر نفس معتاد سازند ممكن‌ست كه زمانهء طويل بر ان اقتدار يابند پس درين مدت حصر نفس هواى كه در ريه محصورست امر ترويح دل را سرانجام مىدهد و از حصر نفس در منجذب شدن هواى ريه بدل فتورى راه نمىيابد بهر آنكه حركت دل و شرائين كه عبارت از قبض و بسطست دايمىست خواه نفس گيرند يا نگيرند فى الجمله در نفس گرفتن و مبدم هواى مجدّد مىدرآيد و ترويح روح مىنمايد و هواى ذخيرهء ريه بجا و قائم مىماند و بر تقدير حبس نفس تا كه هواى محصوره ريه از كثرت اختلاط ابخرهء قلبيه گرم نشده است بترويح قلب كفايت مىكند و چون گرم اضطرار بهواى خارجى روى مىدهد و اگرچه دخول هوا در منافذ شرائين از مسام جلد نيز دايمىست بنا بر قبض و بسط شرائين اما استكمال ترويح به تنفس منحصرست و بعضى اهل رياضات كه اعتياد حصر نفس دارند و تا زمان طويل محصور النفس مىباشند و از جاى خود اصلا جنبش و حركت نمىكند به جهت آنها فقط ترويح منافذ شرائين كافى مىباشد و واضح باد كه هوا مبدرق روح‌ست چنان كه آب مبدرق غذاست و چنان كه آب صرف غذا نمىشود همچنين هواى صرف نيز روح نمىگردد زيرا كه ثابت شده كه شئ بسيط غذاى شى مركب نمىشود بعدم مناسبت بينهما اعنى در غاذى و مغتذى مناسبت شرطست چنان كه آب چون با اخلاط مركب مىشود غذا مىگردد همچنين هوا نيز با ابخره اخلاط آميخته روح مىشود تشريح قلب دل جسمىست مخروطى شكل مانند صنوبر اعنى يك طرف آن اگنده و طرف دوم باريك ست قاعده او در ميان سينه است و سر او مائل بجانب چپ و سر دل فروسوست محاذى پستان چپ و قاعده او بالاسوست بدين هيئت نفع در اماله دل به طرف چپ تباعد اوست از جگر بهر تفادل حرارت هر دو طرف بدن زيرا كه جگر و دل هر دو