واجد على خان
14
علم الأبدان ( فارسى )
اندكست تا باعث امتلاى فضاى رگ نشود و مانع نفوذ هوا و خروج آن نگردد و غذا كه بريه مىرسد چون پختگى تمام دارد زود مستحيل بعضو مىگردد و اين از بهر آنست كه ريه بنا بر اشتغال او بامر متنفس و دوام حركت باستكمال هضم قاصرست بناء عليه حكيم مطلق يصهء وى غذاى نضجيه مقرر فرموده تا بادنا تصرف خلع صورت غذائى نموده لبس هيئت عضوى نمايد و گوشت ريه بنا بر غلبه هوا سرخ مائل بسفيدىست اعنى رنگ وردى دارد فائده دوم در منفعت ريه نفع ريه در بدن استنشاق هواست و تصفيه آن و اخراج فضلات ما فى الصدر و بخارات دخانيه قلب نفع استنشاق آنست كه نيك تنفس آنى نفس كشيدن يك بار هواى بسيار در ريه منجذب شود و براى ايصال بدل مهيا و مجتمع باشد تا اگر حبس نفس اتفاق افتد و بدخول هواى خارجى تعطلى واقع شود چنان كه هنگام غوطه زدن و صيحه متصله كردن و عبور بر قارورات و جز آن اتفاق حبس نفس مىشود اضطرار واقع نگردد و هواى موجوده در ريه بترويح قلب زمانى شايسته كفايت كند زيرا كه دل بنا بر آنكه كثير الحرارتست پيوسته بسوى برودت احتياج دارد و مبرد غير مفرط البرد كه دمبدم و اصل مىشود بر نفس دل بجز هوا نيست و معلومست كه هوا اگرچه گرمست اما نسبت به بدن سردست خصوصا نسبت بعضو باطنى شديد الحرارت هوائى كه متصل به اجسام ماست از ابخره مائيه برودت مائيه كسب كرده و صورت حرارتش منكسر گشته لهذا در تبريد عضو گرم سريع الاثرست و قيد مفرط البرد از ان نموده شد كه دل معدن روحست و وى گرمست و از برودت مفرط افسرده مىشود و افسردگى قلب مثمر ضرر عظيمست فائده سوم و تشريح شريان وريدى شريان كه در جرم ريه متفرق شده يك طبقه از ان جهت مجعول گشته تا نفوذ هوا در مسام وى به سهولت شود زيرا كه وصول هواى ريه بدل به همين طريقست كه از راه مسام در جوف رگ مذكور مىآيد و بقلب مىرسد و باز به همين طريق ابخره وى به هوا مختلط گشته مستخرج مىگردد نه آنكه افواه شعبههاى رگ مذكور در جوف ريه مكشوف واقع اند چنان كه افواه ماساريقا در معده چه اگر چنان مىبود وصول هوا كه انجذاب او قوىست بلاتمهل و بدون اصلاح يافتن بدل مىگرديد و دل متاذى مىگرديد بناء عليه مدخل آن