واجد على خان

12

علم الأبدان ( فارسى )

يكى نام ندارد و باسم لا اسم له مىخوانند و ديگرى را مكبى مىنامند مكبّ بضم ميم و كسر كاف و تشديد باى موحده بمعنى بر روى افتنده از بهر آنكه در وقت بلع طعام مثل سرپوش بسوراخ قصبه مىافتد تا چيزى در قصبه نرود و انفتاح و انغلاق حنجره از وىست و ظاهرست كه جهت تنفس حاجت بانفتاح دائم‌ست و همچنين وقت بلع افتقار به انغلاق لازم چه اگر دهن قصبه بسته نشود و قدرى از اب و طعام در آن رود سرفه شديد آرد و تا كه آن شى از قصبه برنيايد سرفه ساكن نشود و گاه باشد كه آن چيز از انجا برنيايد و بمتعفن شود و هلاك سازد و لهذا تاكيد كرده‌اند كه در وقت اكل و شرب اين‌چنين حركت نكند كه احتمال ورود آن در قصبه باشد و قوىترين اسباب فرو رفتن ماكول و مشروب بقصبه كلام سخت يا ضحك قوى باشد در اثناى بلع و حنجره آله صوت و حصر نفس‌ست و در جوف او جسمىست كه منضم و منفتح مىشود و صوت از ان حاصل مىگردد و هرگاه آفتى در حنجره واقع شود فساد در صوت لاحق مىگردد جزو دوم قصبه و آن مركب‌ست از عضاريف كثير ذى دور آنچه بمرى اتصال ندارد كامل‌التدويرست و هرچه متصل بمرىست ناقص التدوير مخلوق شده دوره هر واحدى از ان به قدر ثلث دائره است و به طرفين وى غشاى متصل گشته كه متمم دور دائره گرديده و فىمابين آن غضاريف اغشيه لينه حائل‌اند كه بينهم مرتبط گشته و در باطن قصبه غشاى المس مائل بيبوست و صلابت مستبطن شده و همچنين بر ظاهرش نيز غشاى مستظهر شده و قصبه قدام مرىست و مرى در خلف قصبه واقع شده لهذا در امراض قصبه دوابر سينه مىنهد و در علل مرى بر پشت جهت قرب عضو ماؤف بدان سمت واضح باد كه انسان را به تنفس هر دم حاجت‌ست لهذا مسلك نفس غضروفى مخلوق شده تا هميشه و از باشد و از انطباق ايمن بود چون بعضى از اجزاى قصبه از خلف بمرى اتصال دارد غضاريف آن ناقص التدوير مجعول گشته و غشاى قائم مقام آن در آن محل گرديده تا از صلابت غضروف آيد انمرى نرسد و در ازدراد اعنى فرو بردن شى كثير الحجم مانعى نبود و از ان كه قصبه آلهء صوت‌ست در باطن آن غشاى املس موضوع شده تا امر صوت مستكمل باشد و بهر آنكه مهبط نوازل حاد و مصور ابخره قلب و مقرع صدمات الصوت‌ست