واجد على خان

11

علم الأبدان ( فارسى )

تشريح زبان زبان مركب‌ست از گوشت و آورده و شرئين و عصب حساس و غشاى كه پيوسته است با غشاى مرى گوشت زبان رخوست و سفيد و اينكه سرخ مىنمايد از خون عروق‌ست و عصب آن منشعب‌ست از اعصاب دماغى و زبان در طول راستارست دو حصّه است همچون دماغ اما بسبب احتواى غشا بتميز نمىآيد و در بيخ زبان غدهء لحمىست كه آن را مولد اللعاب گويند و زير اين دو سوراخ‌ست كه ميل در آن گنجد جهت خروج لعاب اين سوراخها را ساكبى اللعاب گويند اعنى ريزندگان لعاب و نفع بروز لعاب نداوت زبان و حوالى اوست تا زبان سهل الاطاعت باشد و زير زبان در نفس او دو رگ بزرگ سبز رنگ واقع‌اند و ازين رگها شعبه‌هاى كثير متفرق شده در جرم زبان منتشر گشته و اين دو رگ بزرگ را صردين نامند و براى حركت زبان عصب‌ها و عضله‌هاى مخصوص در زبان واقع است و نفع زبان گردانيدن غذاست تا بتمامه ممضوع شود و يارى مىدهد در فرو بردن آن و اعانت مىكند بر تكلم و تنفث و زبان آله حس ذوق‌ست و از آنكه جرم او نازك‌ست در حالت مرض از كيفيات ماده زودتر متأثر مىگردد لهذا تلون ؟ ؟ ؟ و الحسب لون ماده از اول دلايل مقرر كرده‌اند تشريح ريه يعنى شش شش مركب‌ست از گوشت وردى رنگ و از غضروف‌هاى قصبهء شش و از شربان‌ها كه از دل روئيده‌اند گوشت ريه نرم و متخلل‌ست و در ذات خود حسّى و حركتى ندارد اما غشاى كه بر آن محيطست اندكى حس دارد و ريه بتمامها به شكل تنبوره مىنمايد جزو بزرگ آن مشابه كدوى تنبوره‌ست و مراد از لفظ ريه خاصة همين‌ست و آنچه مانند گردن از وى برآمده است مسمىست به قصبهء ريه و سر آن قصبهء را حنجره مىگويند پس ريه مركب‌ست از سه جز اعنى حنجره و قصبه و ريه و شرح هر يكى جداگانه كرده مىشود [ اجزاى ريه ( شش ) ] جزو اول حنجره بدانكه حنجره عضويست غضروفى مركب از سه غضروف يكى از پيش و آن را ورتى قررشى گويند ورق بفتح اول وراى مهمله و قاف سپر را گويند و ترس بضم تاء فوقانى و سكون راى مهمله و سين مهمله نيز سپر را گويند و از آنكه اين غضروف از روى صورت يا از روى محافظت بدرق و ترش مىنمايد لهذا بدين نام مىخوانند و نتواند زير زنح محسوس مىشود و بعد بلوغ نمايان‌تر مىگردد و دو غضروف باقيه از پس‌اند مائل بمرى و اين هر دو كوچك‌اند