واجد على خان

111

علم الأبدان ( فارسى )

صفراست و سفيدى آن دليل غلبهء بلغم و چركين و غليظ علامت سودا و عرق خونابه يا بسبب ضعف قوت ماسكهء عروق باشد يا بواسطه فساد خون چه خون هرگاه بنا بر فساد جوهر غذا را نشايد بالضرور به عرق مندفع مىشود و فرق بينهما از اسباب آن توان كرد اعنى خوردن اغذيه مفسد خون دال بر آنست كه از فساد خون باشد و الا ضعف قوت ماسكه سبب آن باشد رايحهء عرق اگر در رايحهء عرق بوى حموصت آيد نشان بلغم حامض‌ست و تلخى و تيزى رايحه نشان خلط صفراوى باشد و كريه النتن دليل عفونت اخلاط باشد طعم عرق از آنچه در بيان رايحهء عرق گفته شد بوجه احسن معلوم توان كرد حرارت و برودت عرق عرق سرد در تب‌ها علامت بسيارى رطوبت خام بود پس اگر مرض حادست و زمانه آن طول كشيده عرق سرد ردىتر باشد زيرا كه در مرض حاد در قليل المدت نضج ماده متصور نباشد و در زمانهء طويل بنا بر اطالت مدت نضج آن ضروريست و عرق گرم در تپ‌هاى گرم بهترست از عرق سرد و اميد سلامتيست قوام عرق رقيق نشان رقت ماده است و غليظ و لزج نشان غلظت و لزوجت ماده و دليل بود بر اطالت مرض زيرا كه مدت بسيار بايد كه اين‌چنين ماده غليظ و لزج پخته شود معلوم باد عرق آنچه از رياضت معتدل و هواى گرم يا در حمام آيد اين عرق طبعى باشد و مفيد بدن بود و آنچه از دفع قوت دافعه باشد مريض تب را روز بحران آيد و نافع‌ست و آنچه از ضعف ماسكه باشد مضّرست و از مقويات ماسكه بند شود و آنچه از ذوبان اعضا بود مضرترست از آنچه كه از ضعف ماسكه باشد و از مقويات ماسكه منقطع نشود فصل سوم در استدلال نفث بدانكه استدلال در امراض صدر و جنب و ريه و قصبه و مانند آن بر نضج و عدم نضج نفث كنند و نفث باصطلاح اطبّا رطوبتى را گويند كه بسرفه برآيد و آنچه بتحنح از دماغ برآيد آن را نيز نفث نامند و نفث در صدر يا حجابات صدر يا در نفس ريه يا در فضاى سينه هرجا كه باشد برآمدن از راه ريه است اما آنچه در نفس قصبه ريه باشد بىملاقات ريه از قصبه برآيد و در نفث بهفت چيز استدلال مىكند يكى قلت و كثرت نفث كثرت برآمدن نفث دليل بر نضج و بنهايت رسيدن مرض بود به شرطى كه