واجد على خان

109

علم الأبدان ( فارسى )

از تضاعد باز مىماند ليكن از نوعيت خود بر نمىگردد پس متحقق شد كه انتفاخ در براز بجز ريح هيچ شى ديگر حادث نمىكند و هرگاه ريح در براز مفرط بود براز بر سر آب طافى مىشود و مىايستد و راست نمىشود چنان كه در قولنج ريحى اكثر واقع مىشود ازين معلوم شد كه براز مجتمع دليل نضج باشد و براز منتفخ دليل قصور نضج و امتلاء ريح وقت براز بايد دانست غذا كه خورده مىشود ضرورست كه تا حصول كيلوس در معده بماند و چون از معده بروده رود آنجا نيز تا كه بقيه اجزاى كيلوسى بجگر منجذب نشود لبث كند و از آنكه عروق ماساريقا بغايت تنگ‌اند زمانه معتد به بايد كه خلاصه از ان بتمامه بجگر رسد پس وقت طبعى جهت براز آنست كه بعد انجذاب همه صفوت غذا بود و در معده و امعاء صحيح تمام اين امور به دوازده ساعت نجومى بانجام مىرسد و آنچه قبل از ان يا بعد ديرى از ان آيد وقت ناطبعى باشد رايحه براز هرگاه ماكول پاكيزه و خوش‌بو بود و با وى چيزى مغير بوى چون انكدان و سير و غير آن نبوده باشد و مع ذلك ثفل سخت بدبو بود دليل كثرت اخلاط عفينه باشد و اگر بوى ترش از براز آيد دليل سردى مزاج و فزونى بلغم باشد و براز منكر الرايحه شديد انتن دليل موت‌ست مريض ضعيف و ناتوان را زبد براز و سبب آن يا حرارت عظيم بود كه اخلاط را بشوراند چنان كه آتش ديگ را بجوشاند و كف آرد يا بادها كه اندر تن بود و باخلاط بياميزد چنان كه باد سخت كه بر دريا وزد و به آب آميزد و از ان كف به آب پيدا شود برآمدن براز بآواز قراقر معلوم باد كه ظهور اواز وقت بروز براز از دو وجه بيرون نيست يا بسبب با دست و هوا الاكثر يا بسبب قوت دافعه‌ست چه بر وقت شدت قوت دافعه اگرچه باد در امعا نباشد اما بسبب قوت دفع آوازى برمىآيد بالجمله بودن باد در شكم بىافراط و فساد دليل اعتدال حرارت معده و امعاست زيرا كه در معده و روده سرد اصلا باد متولد نمىشود و در گرم بسيار نيز باد تولد نكند زيرا كه از فرط تحليل بخارها معدوم مىگردند پس جهت تكون باد حرارت معتدل شرطست تا رطوبت را بگذارد و بخارها برانگيزد پس آن بخارات از حرارت معتدل به يبوست و دخانيت ميل نمايد و ريح همين‌ست پيدايش ريح كذا قال الريح دخان بارد يتولد من تلطيف الاخلاط فائده [ انواع ريح ] باد كه در معده تولد كند اگر به طرف بالا رود و از مرى برآيد جشا نامند اعنى آروغ و اگر بامعا گرايد و از انجا برآيد ريح خوانند و ريح