واجد على خان

103

علم الأبدان ( فارسى )

بود و اگر مجتمع نباشد پس منتفخ بود و انتفاخ براز دليل نفخ بود و اگر متشابه الاجزا نبود پس مختلف الاجزا باشد اعنى بعضى نرم باشد و بعضى سخت يا بعضى منهضم بود و بعضى غير منهضم و اين علامت سوى حال بود دوم آنكه در مقدار و لون و رايحه و قوام و وقت معتدل بود اعتدال در مقدار آنست كه فضله نسبت به غذا متوسط بود نه قليل و نه كثير اعنى نسبت به غذا اندكى زياده از نصف باشد و اعتدال در لون آنست كه خفيف الناريت اعنى مائل بزردى باشد و اعتدال در رايحه آنست كه نه بدبو بود نه بىبو چه شديد النتن دليل عفونت‌ست و عديم النتن نشان فرط برودت بود و اعتدال در قوام آنست كه هموار باشد اعنى بعضى سخت و بعضى نرم نبود و اعتدال در وقت آنست كه بعد هضم كمال واقع شود كه دوازده ساعت نجومى از خوردن غذا گذشته باشد سوم آنكه سهل الخروج بود و خروجش ارادى و اختيارى بود نه اضطرارى و وقت خروج لذع محسوس نشود چه سهولت خروج دليل قوت دافعه و خروج باراده دليل سلامتى قوت ماسكه و خلو از لذع علامت عدم اختلاط براز كثيرست چهارم آنكه وقت خروج بقابق و قراقر نبود كه آن دليل كثرت ريح امعا باشد و كثرت ريح در امعا دليل ضعف امعا باشد پنجم آنكه در حجم و كميت قريب اندكى زياده از نصف غذا باشد و استدلال براز كه بدان حكم بر احوال بدن كند هشت چيزست يكى كميت مقدار براز دوم قوام براز سوم لون براز چهارم هيئت براز پنجم وقت براز ششم رايحه براز هفتم زبد براز هشتم برآمدن براز بآداز و قراقر بيان كميت و مقدار براز [ و كيفيت آن ] گاه باشد كه براز زياده از مقدار تناول برآيد و و سبب آن يا ذوبان‌ست يا نزله يا انفخار ورم احشا يا كثرت اخلاط يا عدم نفوذ اجراى غذائيه بجگر خواه از ضعف جاذبه جگر بود يا سده ماساريقا بدانكه در ذوبان براز شديد انتن و وسم مىباشد و التهاب و استغال بدن بران گواهى دهد و در نزله چيزى مانند مخاط براز بروز مىكند و بعد لوم حاجت اجابت بدفعات مىافتد و در ورمى ريم و قيح خارج مىشود چه هرگاه در احشا ورم بود و ان ورم منفجر گردد پس ريم و قيح طرف امعا آيد و همراه براز برايد و مقدار براز كثير شود