واجد على خان
102
علم الأبدان ( فارسى )
بر ضعف جگر و اگر باشد رسوب غير شديد الممازجت دلالت مىكند بر جراحت مجراى بول پس آنجا كه تفرق الاتصال در قضيب و مثانه بود رسوب از مائيت متميز مىگردد در اكثر و آنجا كه تفرق الاتصال ما فوق مثانه بود در مجراى بول رسوب با مائيت ممتزج مىآيد و مميز مىشود و قرشى عليه الرحمة گفته كه فرق در رسوب مذكور از مكان قريب و بعيد باعتبار مخالطت اگرچه اطبّا كردهاند امّا فرق صحيح آنست كه باعتبار لون بود و گفته كه اگر رسوب غالب الحمرت بود از قريب باشد كه متغير شدن لونس دليل قرب مخرج بود و اگر لون آن مائل بسواد بود از بعيد باشد بهر آنكه در مسافت طويله اطالت زمان ضروريست و آن موجب تغير رنگ خون مىشود و به علت مفارقت حرارت غريزى از خون سواد در رنگ آن پديد مىآيد فائده خروج خون كثير از مثانه نمىتواند شد از بهر آنكه عروق مثانه ضيقاند و صغير و در جرم مثانه مندمساند و رسوب منقسم مىشود باعتبار مكان بسوى غمام و معلق و راست اباغمام و آن طافىست اعنى بالاى بول مىايستد و آن را سحاب نيز گويند و معنى غمام و سحاب هر دو ابرست و سبب اكثريه رسوب غماى قلت نضجست و برآمدن ريح بالا و از آنكه در جوهر اين رسوب ريح محتبسست رسوب نيز بقسر ريح بالا مىايستد اما رسوب معلق پس آن مىايستد در ميان قاروره و سبب آن قلت نضح و قلت ريحست و رسوب تهنشين پس اگر رسوب طبعى باشد دلالت مىكند بر نضج و اگر غير طبعى باشد دلالت بر بدى حال مىكند منتخب اين سطور مىگويد كه بول دلالت مىكند بر آثار عناصر اربعه چنان كه در بول بعضى از صاحب يرقان اثار هر چهار عنصر ملاحظه شده اعنى رسوب تهنشين دليلست بر عنصر ارضى و آن متسفل اعنى تهنشين مىباشد گويا ارض بمركز خودست و مائيت بالاى رسوب مىباشد پس آب بمركز خود جا گرفته و زبد بالاى آب مىايستد و زبد ريحست پس باد بمركز خود قرار گرفته و به مرض يرقان صفرا بر زبد طافى مىباشد و در صفرا جوهر نارىست پس جاى نار كه بالاتر از همه است بمركز خود جا يافته باب سيزدهم در بيان استدلال براز و عرق و نفث مشتمل بر سه فصل فصل اول در بيان كيفيت و كميت براز بدانكه براز محمود آنست كه به پنج صفت موصوف باشد يكى آنكه مجتمع و متشابه الاجزا