شمس الدين احمد

42

خزائن الملوك ( فارسى )

دوم آنكه عضلهء از عضلات مذكوره مسترخى گردد پس مقله مائل شود به سمت مخالف عضلهء مسترخيه سوم آنكه طبقات و رطوبات از جايگاه خود زائل شوند بسبب استيلاى رياح غليظهء كثيرهء عسرة التحليل و اسباب ما تقدم و وقوع علّت عقب امراض حاده اگر تشنج يابس بود و آثار تشنج امتلائى و وقوع عقب صرح بيشتر اگر تشنج رطب بود علامت اولست و حصول امارات استرخاء علامت ثانى و دوام حركت چشم به حركت اختلاجى بر ثالث گواه بود عشا بفتح عين مهمله و شين معجمه و الف مقصوره شبكوريست و آن آنست كه هنگام شب باصره معطل شود و در روز به حال آيد و قريب غروب آفتاب ضعف در بصارت رو نمايد و گاه باشد كه علت مذكوره بدان حد رسد كه در هواى مغيم هم نتواند ديد و بالجمله اسباب مولدهء علّت مذكوره غلظت روح باصره بسبب ابخرهء غليظه متولده در دماغ يا مرتفعه از معده و غلظ پذيرفتن رطوبت بيضيه بنا بر حصول رطوبت افزونى در اجزاى چشم بسببى از اسباب و تحلل لطافت روح باصره از جهت كثرت ملاقات ضوء آفتاب‌ست و روشن‌ست كه برودت شب موجب ازدياد غلظت و حرارت روز باعث تلطيف غلظ مىگردد لهذا اسباب مذكور الصدر سبب تعطل بصارت در شب و به حال آمدن وى در روز مىشود و تقدم سبب و آثار موجوده بر تعين سبب دلالت كند و در صورت اول يعنى غلظت روح باصره بسبب ابخرهء غليظه بودن علّت بر يك وتيره علامت ابخرهء دماغيست و خفت و افزونى علت در حال خود و امتلا آثار بخارات معدى باشد جهر بفتح جيم و ها و سكون راى مهمله به فارسى روزكورى گويند و وى آنست كه بصارت شخصى روزانه باطل شود و در شب به حالت اصليه عود كند و در روز حائل بودن ابر تيره چون شب تواند ديد و در شب وقت اشتعال آتش و ضوء مشعل چون روز نه‌بيند و سبب مرض مذكور آنست كه روح باصره بغايت رقيق شود و نهايت قليل پس بگرمى آفتاب و ماضاها تحليل يابد و در روز و پيش آتش و مشعل بصارت باطل گردد و در برودت شب و در روز ابر تيره به اجتماع گرايد و باصره به حال خود آيد و بعضى حكما گفته‌اند كه سبب جهر خلط تيزست كه در دماغ حاصل شود و به تيزى خود روح نفسانى را فاسد سازد پس گرمى روز در گرمى وى بيفزايد و فعل باصره را باطل مىسازد اتساع و انتشار اتساع بكسر الف و فوقانى مشدّده و فتح سين مهمله و الف و عين و انتشار بكسر الف و سكون نون و كسر فوقانى و شين معجمهء مفتوح و الف و راى مهمله اطبا را در اطلاق اين دو لفظ اختلاف‌ست مولاناى سمرقندى و اتباع او اتساع را بفراخى عصبه و انتشار را بگشادگى ثقبه مخصوص دانسته‌اند و بعض متاخرين بالعكس ؟ ؟ ؟