شمس الدين احمد

43

خزائن الملوك ( فارسى )

موافق لغت‌ست اينست كه حدوث اتساع در عصبه يا ثقبه صورت پذيرد و ظهور انتشار در نور پس اتساع مرض باشد و انتشار عرض لازم و همانا متقدمين نظر بر همين قائل تراوف شده باشند و بايد دانست كه اگر عصبه از آفت اتساع محفوظ باشد و ثقبه فقط متسع شود اما اتساع او تا اكليل كه آن حد فاصل‌ست ما بين ملتحمه و قرنيه نرسيده بود بصارت بالكل باطل نمىشود ليكن هرگاه اتساع در عصبه باشد يا فراخى ثقبه عنبيه تا اكليل رسد بصارت بتمامه باطل مىگردد و فرق در اتساع عصبه و اتساع ثقبه آنست كه در اتساع عصبه نور در اجزاى چشم منتشر و پراكنده محسوس مىشود چه درين حالت نور از ثقبه برون سوى رو ننموده بلكه از عصبه مستخرج شده در اجزاى عين منتشر گشته و در اتساع ثقبه اصلا و مطلقا اثر نور ظاهر و پيدا نباشد بل كدورت بسيار و تكدر بيشمار در اجزاى عين واضح و هويدا بود حتى كه شخص بىدرايت را مظنّهء اسود او چشم باشد چه درين هنگام نور بتمامه از ثقبه عنبيه راست برون آيد و اثرى از خود در چشم فرونگذارد و لهذا ظهور انتشار نور در اجزاى چشم از علامات اتساع عصبه است و نوعيست از انتشار كه بسبب انحلال فرو شبكه رو نمايد و چون انتشار عصبه به بطلان بصارت گرايد و فرق فىمابين انتشار مذكور و انتشار عصبه آنست كه انتشار مذكور دفعة افتد و انتشار عصبه بتدريج و علامت اتساع عصبه سواى علامت متذكرهء بالا آنست كه در بيشتر حال انتشار عصبه عقب صداع صعب امتلائى يا عقب سرسام يا ماشرا حادث شود و سببش آنست كه خلط غليظ يا بخارات حادهء غليظه در عصبه درآيد و آن را در عرض بكشد و متسع سازد و نادر بود كه باتساع عصبه در ثقبه اتساع نيفتد و اتساع ثقبه را پنج سبب‌ست يكى آنكه از خارج باشد چون ضربه يا لطمه كه بر چشم افتد و بدان سبب طبقهء عنبيه بسوى اطراف كشيده شود و ثقبه متسع گردد دوم آنكه از باطن بود چون خلط غليظ يا بخارات حادهء غليظه كه در رگهاى عنبيه كه منتسج‌ست از شبكيه درآيد و احداث فسخ و تمدد در ان نمايد و ثقبه را متسع سازد و اين نوع عقب صداع شديد يا سرسام يا ماشرا بيشتر افتد و باتساع عصبه انجامد سوم آنكه رطوبت بيضيه در كميت افزايد و عنبيه را مزاحمت رساند و متحرك گرداند بسوى اتساع و اين نوع بزنان و صبيان بيشتر افتد چهارم آنكه عنبيه متورم شود و بسبب ورم اجزاى وى بسوى اطراف آن كشيده گردند پنجم آنكه در عنبيه خشكى افتد و بدان سبب بسوى اطراف كشيده شود و بعض اجزاى وى بر بعض مجتمع گردد و يا حول ثقبه از مركز خويش متباعد شود ضيق عنبيه بكسر ضاد معجمه و سكون تحتانى و قاف تنگ شدن ثقبهء عنبيه است و وى اگر جبلّى بود پسنديده است و اگر عارضى باشد ناپسنديده ؟ ؟ ؟