شمس الدين احمد

40

خزائن الملوك ( فارسى )

و به اجتماع المدّه تحت القرنيه و كمنة المده خلف القرنيه موسوم و اللّه اعلم قذى بفتح قاف و سكون ذال معجمه و تحتانى لغة و اصطلاحا عبارت از افتادن جسم غريب چون خاك و خاشاك و جانور خرد پشه‌مانند در چشم‌ست و بفتحتين از چيزى كه در چشم افتد و مرض مذكور دو قسم بود يكى آنكه جسم غريب چون خاك و خاشاك در چشم افتد و علامت اين پس از ملاقات غبار و باد خدشه در چشم افتادن و اشك برون آمدنست دوم آنكه جانورى پشه‌مانند بلكه خردتر از ان كه دو جناح باريك دارد در چشم افتد و بر حدقه آويزد و تشبث كند و بمكد و علامت آن عارض شدن حمرت چشم و درد شديد اللذع بهم‌رسيدنست بياض بفتح موحده و تحتانى مفتوح و الف و ضاد معجمه عبارت از سفيديست كه بر سياهى چشم افتد و دو نوع باشد يكى آنكه بر ظاهر قرنيه بود و رقيق باشد و آن را ابر و غمام خوانند و به سحاب نيز اشتهار دارد و دوم آنكه در قعر قرنيه افتد و غليظ باشد و آن بجز بياض نام خاص ندارد و محدث اين مرض چهار سبب‌ست يكى آنكه نخستين قرحه افتد و بواسطهء همواره بسته ماندن چشم زمان طويل و ريختن فضول رديه بر وى و بتحليل نرفتن آنها بسبب عجز و ضعف وى پس از نغز شدن قرحه بياض پيدا باشد دوم آنكه در علاج رمد خطا افتد و بسبب تغليظ ماده و عدم تحليل بواسطهء ايلام طبقات و كثرت انطباق فضول بسيار حاصل شده به بياض انجامد سوم آنكه شقيقه و صداع مولم محدث بياض شود بسبب پوشيده داشتن چشم و اجتماع فضول و عدم تحليل يافتن آنها به حركت انطباقى و انقباضى و ضوء آفتاب چهارم آنكه كثرت بكا رطوبت طبقهء عنبيه را بتحليل برد و لون آن بسفيدى گرايد و اين نوع بكودكان عارض شود مورسرج معرب از مورسره است كه در فارسى بمعنى مانند سر مورست چه هاى نسبت‌ست و وى عبارت از خروج طبقهء عنبيه وقت انخراق قرنيه است بهر سبب كه باشد چون بثره و قرحه و جراحت كه در ان موضع افتد لكن نزد اطبا نام اين نتو بحسب مقدار وى مختلف باشد مثلا اگر برآمدن عنبيه مقدار سر مور بود راس النملى گويند و اگر مانند سر مگس بود راس الذبابى خوانند و اگر به قدر انگور بود عنبى نامند و اگر ازين كلان‌تر به مقدار سيب باشد تفاحى نام نهند و هرگاه تفاحى مزمن شود و صلابتى بهم‌رسانيده شبيه سر ميخ و چرم دوك گردد مسمارى و فلكى گويند و فرق در مورسرج و در بثره آنست كه رنگ مورسرج همرنگ عنبيه مىباشد در مواد و شهله و زرقه و ايضا مورسرج لطيف بود و در بيخ وى چيزى ابيض اللون مانا بطراز باشد و وى اطراف قرنيهء منخرقه بود و ايضا از نشان مورسرج‌ست كه سياهى چشم خرد و كج گردد و بر ان استدارت كه قبل از نتو بود نماند بخلاف بثور كه ازين همه علامات معراست و گاه باشد كه از قشور اربعهء قرنيه بعض قشور