شمس الدين احمد

35

خزائن الملوك ( فارسى )

انجامند و كيفيت حدوث زكام از اسباب متذكرهء بالا چنانست كه حرارت خارجيه بتذويب و تحليل رطوبات كثيرة كثرت پذيرفتن رطوبات دماغيه بنا بر ضعف دماغ محدث زكام‌ست و برودت خارجى و نيز داخلى به تسديد مسامات سر و عدم تحلّل ابخرهء واجب التحليل و مستحيل شدن آنها بسبب تراكم و ازدحام برطوبات غريبه در دماغ عليل زكام‌آورست و گاهى حرارت دماغ و برودت ان بذاته بىتوسط اسباب باديه و امداد خارجى احداث علّت زكام نمايد و تقدم سبب بر تحريك اسباب باديه و عظم و سرعت و تواتر نبض و صفرت قاروره و انتفاع عليل به مبردات و جز آن بر حرارت دماغ فقط و كلال حواس و ثقل سر و كسل بدن و باشياى حاره منتفع شدن و غير ذلك بر برودت آن تنها دال باشد و مادى از امتلاى بدن و سر بخلطى از اخلاط اربعه و معهذا متصاعد شدن ابخرهء آن بدماغ و افزودن امتلا بر امتلاى دماغ و بوجوه مذكورهء نوع ساذج احداث زكام مىنمايد پس سرخى چشم و ثقل سر و كدورت حواس و خواب مغرق و در لهات و عمور و گوش و روى دغدغه و خارش عارض شدن و مزهء دهن شيرين و بوى آن مائل به نتن بودن و آنچه از بينى برآيد برنگ گل سرخ نمودن علامت مادهء دمويست و صداع و سوزش چشم و سر و سيلان دموع و تلخى لهات و عطش افزون و رطوبت مستخرجه از بينى بغايت سوزان و رقت قوام و صفرت لون آن علامت مادهء صفراويست و گرانى سر و كدورت حواس و رطوبت دهان و نيافتن مزهء ماكول و مشروب و سخن در دهان پيچيدن و در خواب و هنگام تناول غذا زبان گزيدن علامت مادهء بلغمى بود و احساس يبوست در هر دو چشم و ثقل و صداع در سر و در دهن مزهء چيزى سوخته يافتن و هنگام بوئيدن اشيا بوى دود و عفونت آمدن آثار مادهء سوداويست و آگاه باشند كه زكام حار از اسباب باديه بود يا بدنيه حمرت چشم و خارش و سوزش بينى و افزونى زكام بعروض حمّى از خواص ويست و در زكام بارد خارجى بود يا داخلى چشم و روى برنگ خود مىباشد اما گرانى بيشتر كند و آنچه به بينى يا حلق فرود آيد سطبر بود و سفيد يا كبود و اگر تپ آيد مريض از رنج زكام زودتر رهائى يابد و عدم تغير رنگ و كثرت احساس ثقل بحسب سبب ساذج دماوى كمتر و بيشتر مىباشد و زكام كه بكودكان افتد سبب آن توفير رطوبت و ضعف دماغ ايشان مىباشد وقت ملاقات برد خارجى بسر آنها پديد آيد عصابه بفتح عين مهمله و صاد مهمله و الف و موحده و هاى موقوفه درديست كه در محل ابرو مائل بعضلهء ؟ ؟ ؟ و استخوان ماق عارض شود و عام‌ست كه در يك ابرو واقع شود يا در هر دو و از انجا كه جاى مذكور محل بستن عصابه است درد مسطور را به جهت مشتمل بودن بر موضع مذكور نيز بعصابه مسمى ساختند و حدوث اين علّت تارة از تصاعد اخلاط بخاريهء حاره از بدن و احتقان آنها در جايگاه وقوع علت بواسطهء كثافت مسام و اخرى از استيلاى سوء مزاج حاد