شمس الدين احمد

36

خزائن الملوك ( فارسى )

ساذج در صدغ و چشم و انسداد مسام سر صورت بندد و مبتلا گشتن مريض به مرض مسطور عقب رسيدن باد شمالى سرد و بعد غسل كردن به آب بارد و عدم قدرت بر چشم گردانيدن و پلك برداشتن و پيوسته بر رو افتاده ماندن و پنداشتن كه از درد جبهه مىترقد علامت سبب اول و عروض مرض پس از سر برهنه كردن در هواى سرد يا انداختن آب سرد بر سر قبل از سرد شدن بعد گشتن در آفتاب حار و ظهور درد به مجرد طلوع آفتاب و بتدريج زائد و ناقص شدن وجع حسب گرائيدن باوج و زوال پذيرفتن آفتاب آثار سبب ثانى باشد الصّرة الثانية فى امراض العين - رمد بفتح راى مهمله و فتح ميم و سكون دال مهمله در لغت بمعنى سرخ گرديدن سفيدى چشم‌ست اكثر با درد و جريان اشك باشد و اطباى متقدمين لفظ رمد را بورم گرم ملتحمه مخصوص داشته‌اند و شيخ الرئيس و ديگر اطباى متاخرين گفته كه رمد ورم ملتحمه است از مواد حاره باشد يا بارده و رمد گاهى بسببى از اسباب باديه چون رسيدن غبار و دخان و حرارت آفتاب و نگريستن بسوى اشياى شديد الضوء و ما يناسبها باكتساب حرارت ملتحمه بلا تورم آن بظهور گرايد و آن مجازيست و رمد حقيقى اگر از مادهء خون باشد سرخى و بزرگى آماس و درور رگها و وفور تمدد و التصاق و بسيارى وسخ و چرك و ضربان صدغين علامت اوست و اگر از مادهء صفرا بود آماس و سرخى و التصاق و رمص نسبت بدموى كمتر و وجع و التهاب و نخس بيشتر آثار آنست و اگر از مادهء بلغم بود ثقل و انتفاخ زائد از حد و چرك و اشك بسيار و درد اندك و سرخى كمتر و هنگام خواب هر دو پلك باهم چسبيدن امارات ويست و اگر از مادهء سودا بود گرانى و خشكى چشم و كمودت لون آن و خلش و حمرت جفن و اندك سرخى ملتحمه و گاه باشد كه ملتحمه سرخ نبود و اندكى نشان آن باشد و اين نوع برمد يابس اشتهار دارد و بيشتر با صداع يار بود و اگر از مادهء ريحى باشد در ان غير از تمدد و درد علامت ديگر نباشد و گاه بود كه بسبب تمدد و وجع سرخى پديد آيد طرفه بفتح طاى مهمله و سكون راى مهمله و فتح فا و هاى موقوفه نقطهء باشد سرخ يا كبود يا سياه كه در ملتحمه پديد آيد و اسباب آن چهارست اول انشقاق بعضى عروق دقيقه از صدمهء لطمه يا ضربه و خون از انها برآمد و تحت ملتحمه ايستادن دوم شكافتن رگها از شدت امتلاء ظهور خون كذلك سوم ميلان خون از جهت غليان بجانب چشم و آمدن در اجزاى ملتحمه چهارم افتادن اتفاق صيحهء قويه و حركت عنيفه و تهوع شديد و حصر نفس و بسبب امتلاى دموى دماغ و غليان خون پارهء از خون طرى بملتحمه درآمدن و از تقدم سبب تعين نوع روشن مىشود ظفره بفتح ظاى معجمه و فا و فتح راى مهمله و وقف‌ها و بضم اول و سكون ثانى نيز آمده به فارسى ناخنه گويند و آن فزونيست عصبانى كه بر ملتحمه پديد آيد و اكثر از ماق اكبر كه جانب