شمس الدين احمد
28
خزائن الملوك ( فارسى )
استرخا بر سبيل بحران انتقالى صورت بندد و اين پس از قولنج و غيره بظهور پيوندد كما صرح به صاحب الكامل و يونس لقوه بفتح لام و سكون قاف و واو مفتوحه و هاى موقوفه قال الطبرى اللقوة هى تحت قولنا الاسترخاء و هى تحت قولنا الفالج كالنوع تحت الجنس و مداواتها كلها يقرب بعضها من بعض و السبب الموجب لها انما يتغير بالكثرة و القلة لا بالجنس و النوع و فى هذه العلة آراء مختلفة يرى ارسطاطاليس ان هذه العلة لا تحدث الا اذا برد مزاج القلب فيبرد العصب الذى ينتو منه و يتصل بالفكين و اصحابه يسمون هذا المرض خروج مزاج القلب عن اعتداله الى البرد و يرى بقراط و جالينوس ان انصباب الفضل من احد بطنى الدماغ او من البطنين جميعا الى العصبتين اللتين تتصلان من الدماغ بالفكين فتوردان الحس و الحركة و محققين تصريح كردهاند كه لقوه علتيست كه اندر عضلات روئى افتد و از آن رو يك جانب فروكشيده شود و بجانب ديگر ميل كند و چشم و ابرو و پوست پيشانى و لبها كوز شود و از هيئت طبعى بگردد و جودت پيوستگى لبها و پلكها زوال پذيرد پس انسان از مكيدن عاجز شود و چون نفخه زند يا بزاق اندازد از يك جانب برآيد و بر اطفاى چراغ قادر نباشد و كذلك تغميض چشم شق مؤف ممكن نبود و اين علامات وقوع علت در شق واحدست و نادر باشد كه علّت در هر دو شق وجه بود به نهجى كه جميع شعبها هر دو جانب را درگيرد و از آثار ويست كه اعوجاج در وجه ظاهر نمىشود ليكن در انطباق اجفان فتور افتد و ديگر اعراض متقدمه و وجوديه بيشتر از ان مىباشد كه در يك جانب بود و علّت مذكوره تارة بنا بر كشيده شدن اندامها بسبب امتلاى عضلات از رطوبت غليظهء بارده و يا بسبب آماسيدن عضلهء گردن و آوردن خناق و بدان باعث كشيده شدن اوتار و عضلهاى روى و يا بسبب استيلاى جفاف و يبوست بواسطهء علت حرارت محرقه و استفراغ مفرط نوع تشنجى باشد و اخرى از جهة آغشته و تر و سست شدن اعصاب و عضلات يك جانب و انسداد منافذ روح و سست گشتن اندامها بسبب رطوبت رقيق كه از دماغ فروريزد قسم استرخائى بود و علامت تشنجى آنست كه پوست پيشانى شق مؤفه صلب و ترنجيده و به بالا كشيده بنوعى بود كه غصون و شكنج پيشانى آن جانب تا پيدا شود و در پوست سر يا در ناحيهء گردن شكنج پديد آيد و بزاق كمتر بود و حواس سليم باشد و اكثر از صداع خالى نباشد و پوشيدن چشم جانب شق سليم متعذر بود و آنچه از آماس عضلهء گردن افتد تقدم آماس شاهد حال ويست و علامت استرخاى آنست كه آب دهان بيشتر بود و حواس خاصهء ذائقه ثقيل و مكدر باشد و جلد شق مؤف مسترخى و پلك زيرين آن سمت فروهشتهتر و سيلان اشك از چشم آنسو اكثر باشد و ايضا محققين گفتهاند كه در لقوه استرخائى پلك قطعا حركت نمىكند و در تشنجى حركت مىكند اگر عليل جهد كند ليكن با پلك دومى منطبق نتواند شد تشنج بفوقانى و شين