شمس الدين احمد
27
خزائن الملوك ( فارسى )
بارد بمنصهء ظهور رسد تقدم سبب و حدوث علّت به تدريج بران دال باشد و سبب كلى استرخا قلت يا عدم نفوذ روح نفسانىست پس بطلان يا نقصان حس و حركت مبنى بر قوت و ضعف سبب باشد و گاهى چنين اتفاق افتد كه حركت فقط باطل شود چه ممكنست كه آلة حس بسلامت باشد و كذلك گاه باشد كه سبب در شعبهء از شعب عصب بود و عضوى كه بدان شعبه متعلق باشد مسترخى گردد و بس بلكه امكان دارد كه جزو عضوى كه شعبه مؤف در ان رسيده باسترخا گرايد و ما بقى سلامت ماند مثلا حنجره يا مرى يا زبان يا مثانه يا معاى مستقيم يا انگشتى از انگشتها يا جزوى از اعضا مسترخى شود و باقى بدن سالم و صحيح باشد و اسباب جزئيه او چندست يكى قطع عصب در عرض و لا علاج له دوم ورم نخاع بضربه و سقطه يا بسبب ديگر كه بحمى و درد و تمدد يار باشد سوم انخلاع عضو از مفصل بسبب خارجى يا داخلى چهارم زوال فقره از موضع خود كه تقصع پشت و گردن يا انحداب آنها بران شاهد بود پنجم انقباض عصب از برد مكثف يا از فرط غلظت جوهر عصب و علامت فسخ عصب آنست كه متصل وقوع سقطه يا ضربه بيكبارگى عضو سست شود و آنكه پس از وقوع ضربه و سقطه بمرور زمان طويل استرخا حادث شود نشان تورم عصبست يا انصباب ماده بر ان و ايضا به هيچ دوا منتفع نشدن علامت فسخ باشد و تمدد اعصاب و ظهور وجع و لزوم تپ امارات استرخاى ورمى باشد پس اگر ورم گرم بود وجع بيشتر باشد و تپ گرمتر و اگر ورم سرد باشد درد كمتر و تپ نرم بود و كذلك اگر اماس صلب بود بحس لمس توان دانست كه پيش از ان دردى بوده باشد و اگر ورم نرم بود نرمى تپ و وجع شاهد ويست و خدر نيز يار مىباشد و درد هنگام حركت زياده مىشود و علامت استرخاى سقطى و ضربى و خلعى و زوال فقراتى وجود سببست و ايضا خروج زائد در حفرهء مفصل احساس كردن نشان انخلاع مفصلست و تقصع ظهر و رقبه و خروج صدر اگر زوال بسوى داخل بود و تحدب ظهر و رقبه اگر زوال بسوى خارج باشد از نشان زوال فقراتست و علامت غليظى عصب و غلبهء خشكى كه باسترخا انجامد آنست كه حركت انبساط و انقباض هر دو بدشوارى تواند كرد و علامت كثيف شدن عصب بواسطهء رسيدن سردى تقدم سببست و نيز علامت آنكه سببش سوء مزاج سرد ساذج يا تر ساذج بود آنست كه علّت بتدريج افتد و حس لمس و راحت يافتن از دارو يا كه عصب را گرم كند بران شاهد باشد و كذلك آنچه از تركيب دو سبب افتد احوال وى پوشيده نيست مثلا نوشيدن آب شديد البرد و سياحت در برف و مسافرت در باران و ايستادن در آب از نشان سوء مزاج بارد رطب ساذجست چنانچه جالينوس حكايت كرده كه شخصى صيد ماهى مىكرد رفتهرفته بعضلات مقعد و مثانهء وى سردى رسيده كار او به علت استرخاى آن موقع و امعا رسيد و بخروج بول و براز بىاراده انجاميد و گاهى