شمس الدين احمد
22
خزائن الملوك ( فارسى )
و رعاله بكسر راى مهمله و فتح عين مهمله و الف و لام مفتوحه و هاى موقوفه هر سه بيك معنىست و آن نوعيست از ماليخوليا كه در آن افعال فكريه در اشياى عمليه چون اختلاط بمردم و حسن تدبير منزل و سياست مدينه بحسب قوت سبب و ضعف آن ببطلان يا به نقصان گرايند لهذا تخيل صاحبش به تخيل كودكان ماند و كارهاى لاطائل ازو سرميزند و بالجمله در امور مشهوره تخيل وى سليم باشد و در غايات بيهوده و مرض مذكور باستيلاى برودت تنها يا مع اليبس بر بطن اوسط دماغ كه محل فكرست يا حصول مادهء بلغمى در تجاويف اوعيهء بطن مذكور بظهور پيوندد و علامت اول خشكى بينى و بيخوابى و نفع يافتن از تنطيل آب گرم بر سر و استحمام مرطب و تقدم اسباب برد و يبس شاهد بودن و علامت ثانى كثرت خواب و گرانى اوسط سر و سيلان رطوبات دماغيه بالدوام چون علامات نسيان هويداست عشق بكسر اول و سكون ثانى و قاف مشتق از عشقه است و آن على ما ذكره الاطبا مرضىست كه انسان از خود بر خود مىكشد و پس از استحكام مشابه مىشود بماليخوليا و بواعث و حالات آن محتاج بشرح و بيان نيست و چون عاشق دائم الفكر مىماند باحتراق خون وى سودا هيجان مىنمايد و علامات آن درين دو شعر بوضوح گرائيد نظم عاشقان را نه نشانست اى پسر * رنگ زرد و آه سرد و چشم تر خوردن و گفتن بود كم خواب كم * انتظارى بيقرارى درد سر كابوس بفتح اول و الف و ضم موحده و سكون واو و سين مهمله و آن را جاثوم بفتح جيم و الف و ضم مثلثه و سكون واو و ميم و نيدلان بفتح نون و سكون تحتانى و ضم دال مهمله و فتح وى نيز بر وزن مردمان و خفتك بالضم و حرف سوم تاى فوقانى و ضاغوط بضاد و غين معجمتين و طاى مهمله نيز گويند كذا صرح به فى كتب الطب و اللغة و آن مرضيست كه در خواب گرانى و سنگينى بر مردم افتد و نفستنگى كند و توانائى جنبش نماند و آواز نتواند برآورد مگر چون شخصى كه گلوى ويرا خفه كرده باشند و باشد كه خبه گردد و چون حالت مذكور از وى درگذرد در حال بيدار شود و سبب اكثر آن تصاعد ابخرهء غليظه است كه در حال بيدارى به تحليل مىرفتند و در حالت نوم بنا بر فقدان اسباب محلّله يكبارگى تصاعد كرده بمقدم دماغ گرد آيند و جرم دماغ را بيفشارند و گاه باشد كه انقباض دماغ بباعث اصابت برودت دفعة در خواب سبب اين مرض شود و بالجمله تصاعد ابخره اگر از خون بود سرخى چشم و بدن و غلبهء خواب غير مغرق و تخيل سرخى هنگام حدوث علّت بر ان حالست و اگر از بلغم باشد بلادت و كندى حواس و كثرت آب دهان و بينى و كسل و استرخاى بدن و در حالت عروض علّت مذكوره سپيدى و سبزى تخيل كردن شاهد ويست و اگر از سودا بود كثرت فكر و بيخوابى و در گود رفتن چشم و تخيل سياهى و تاريكى در حين اخذ مرض مذكور علامت