شمس الدين احمد

17

خزائن الملوك ( فارسى )

برانند كه وى علتيست سرسامى مركب از سرسام حار و بارد بر تقدير غلبهء بلغم ويرا سبات سهرى و بر تقدير غلبه ؟ ؟ ؟ سهر سباتى گويند و مولانا سمرقندى عليه الرحمه ويرا مشروط بورم نكرده بلكه بحدوث وى بدون ورم نيز معترف‌ست و بالجمله گاهى نوم « 1 » ثقيل و احيانا بيدارى مفرط و غلبه هريكى ازينها على حسب اختلاف استيلاى بلغم و صفرا از لوازم اين مرض‌ست و مرض مذكور بر تقدير ورم هنگام غلبهء بلغم با ثقل و كسل و تمامى عوارض ليثرغس و در حين غلبهء صفرا با هذيان و سائر اعراض قرانيطس يار باشد و درين صورت بوجود امارات صفرا از ليثرغس و بظهور علامات بلغم از قرانيطس مفارق بود و در سبات سهرى گاه بغلبهء بخار بلغمى روى تهبج و رنگ رصاصى بود و در سهر سباتى گاه باشد كه از جهت غلبهء بيهوشى صاحب آن هر ساعت برجهد و بر خود بىاختيار بول كند و بر پشت افتاده ماندن بيمار و خوردن آب و طعام فراموش كردن و هنگام شرب آب و خوردن به نهجى كه پارهء از ان در قصبه درآيد و سرفه آرد و باقى كه در فضاى حلق مانده باشد از راه بينى برآيد از علامات رديه است و گاه باشد كه احوال نسوان مبتلاى اين مرض بنا بر احتباس بول و براز و تنگى نفس باحوال مختنقة الرحم درماند اما از آنكه رنگ روى درين علّت به تغير گرايد و بيمار به تكليف سخن گفتن بتكلّم « 2 » درآيد از اختناق الرحم فرق توان كرد و نوعيست از سهر سباتى كه بمردم خشك‌مزاج عارض شود و كيفيتش اينست كه در بدنى از ابدان كذائى خلطى فاسد جمع آيد و هنگام بيدارى آرميده بود و هرگاه مردم بخواب رود حرارت غريزى بهضم خلط موصوف متوجه شود ليكن چون قوت حرارت بدان مرتبه نباشد كه بدين كار وفا كند جز آنكه خلط را بجنباند و بخارها برانگيزد از وى هيچ نيايد لاجرم ابخرهء مذكوره بدماغ برايند و آدمى زود بيدار شود و باز هرچند قصد خواب كند در خواب نشود و از غنودن راحت نيابد جمود بضم جيم و ميم و سكون واو و دال مهمله علتيست كه چون انسان را درگيرد بهر هيئتى كه در حين عروض وى باشد نشسته يا استاده يا خفته يا در صنعتى بر همان هيئت بماند و مرض مذكور بشخوص و آخذه و مدركه و قاطوخس مسمىست شخوص بضم اول و ثانى و سكون واو و صاد مهمله جموديست كه در وى چشمهاى بيمار گشاده باشند و معنى شخوص در لغت چشم باز نمودن آمده و آخذه بالف ممدودة و خاى معجمهء مسكوره و ذال معجمهء مفتوحه و حاء بمعنى فروگيرنده چه اخذ بتازى فروگرفتن باشد و از آنكه علت مذكوره آدمى را بغتة درمىگيرد و در ان حس و حركت انسانى ناگهان فروگرفته مىشود بدين اسم موسوم گشته و مدرك بضم اول و سكون ثانى و كسر راى مهمله و فتح كاف و هاى موقوفه و قاطوخس بقاف مفتوحه و الف و طاى مهمله مضموم و واو و خاى معجمه و سين مهمله كه لفظ يونانيست از اسامى جمودست و محققين نگاشته‌اند كه سبب شخوص سدّه در مؤخر دماغ است از خلط بارد يابس غليظ و علامت اين علّت آنست كه بغتة واقع شود و عليل از عدم تنفس و عدم حركات بموتى ماند

--> ( 1 ) قال صاحب شفا والامقام ان ؟ ؟ ؟ ممكين ( 2 ) ؟ ؟ ؟ مع الحاصلة سندون للماليخوليا لان الطب وقع ؟ ؟ ؟