شمس الدين احمد
18
خزائن الملوك ( فارسى )
و فرق در جمود و سبات آنست كه سبات هرگز بدان حد نرسد كه منع تنفس كند و ايضا در سبات چشمها پوشيده مىشوند و در جمود اكثر مفتوح مىباشند و نيز محققين نوشتهاند كه در جمود تشمير عضو بدشواريست بخلاف صاحب سبات سكته ؟ ؟ ؟ و ايضا تقدم نوم ثقيل كه بتدريج بسنگينى افزايد نشان سباتست بخلاف جمود كه نجا ؟ ؟ ؟ دمى افتد و ايضا در سبات نبض لين مىباشد و در جمود بطى و صلب و مسبوت را تكليف سخن گفتن و جواب دادن توان كرد مگر بندرت چنانچه در سكته مذكور شود بخلاف جمود كه هرگز اين تكليفات نتوان كرد و فرق در جمود و سكته آنست كه در حلق مجمود هيچ چيز داخل نتوان كرد بخلاف مسكوت و ايضا مسكوت بر پشت افتاده مىباشد بخلاف مجمود كه مخصوص بوضعى نيست و فرق در جمود و سرسام بارد آنست كه در جمود تب نمىباشد بخلاف سرسام كه تب لازم اوست و نيز فرق مبيّنست كه سرسام در هيچ حال بدان حد نرسد كه بيمار بموتى ماند و حركات باطل شود نسيان بكسر اول و سكون ثانى و فتح تحتانى و الف و نون در لغت بمعنى فراموش كردن على الاطلاق آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از ضعف حافظه و وقوع فساد در ذكر يا فكر يا تخيلست و فساد ذكر آنست كه همگى حواس بسلامت باشند هرچه بيند درست بيند و هرچه شنود درست شنود ليكن زود فراموش كند و اين نوع حسب قوت سبب و ضعف آن تارة بطريق بطلان بود و اخرى بر سبيل نقصان و حدوثش گاهى از استيلاى برودت و رطوبت بر مؤخر دماغ كه محل حفظست و گاهى از فرط برد و پس آن موضع دست دهد چه حفظ و استمساك بىيبوست معتدله صورت نهبندد و خواب گران و بسيار ثقل در مؤخر سر و دوام سيلان رطوبت از دماغ علامت سبب اول و بيخوابى و احساس جفاف و يبوست در مؤخر دماغ و بدشوارى سخن گفتن و چنان احساس نمودن كه گويا سر او را بسوى عقب مىكشند و در حين شدت سبب حالتى شبيه بگلو خفه كردن عارض شدن علامت سبب ثانىست و گاه باشد كه استيلاى برد ساذج باعث اين مرض گردد و علامتش ميان علامات هر دو نوع مذكور باشد و فساد فكر آنست كه هرچه بفكر آيد فاسد باشد يا اصلا بر تفكر قدرت نباشد يعنى هرچه از مقدمات جزئية كه از معلومات در فكر حاصل مىشود و كلية كه در عقل فعال مستحصل مىگردد از ان معلومات جزئيه قوت مفكره آن مقدمه را ترتيب نتواند كرد و عروض اين عارضه بنا بر استيلاى برودت و رطوبت يا برودت و يبوست مفرط يا برد ساذج مفرط يا حرارت كثيره بر اوسط دماغ كه محل فكرست بمنصهء ظهور رسد و آثار هريكى ازينها و كذلك سبب حدوث علّت از احدى ازين امور اربعهء مذكوره بر اهل شعور هويداست و فساد تخيل آنست كه فعل خيال اعنى ضبط و حفظ صور محسوسهء مدركهء حس مشترك و استحضار صور محسوسات كه از حواس غائب شده باشند به همان كيفيت حسب قوت سبب و ضعف آن بطلان يا نقصانپذير و علامت