شمس الدين احمد

15

خزائن الملوك ( فارسى )

و چشم تاريك مىشود چهارم آنكه اخلاط يا رياح در دماغ راسخ نباشد بلكه مستقر ايشان عضو ديگر باشد چون معده و رحم و كليه و جز آن پس بسببى از اسباب بخارات ازين اخلاط يا ريح و اخلاط بنفسها متصاعد شود بسوى دماغ و دوار آرد پس مادهء دوار آنچه در سر مستقر بود خون باشد يا صفرا يا بلغم يا سودا يا رياح حاره يا بارده پس بر تقدير خلطيت ماده سرعت انقضاى مرض مع وجود علامات صداع دموى و انتفاع از استعمال مبردات مع سرعت انقضا و ظهور علامات درد سر صفراوى و منتفع گشتن به رسيدن حرارت بدماغ مع آثار صداع بلغمى و صلابت نبض و ضعف آن مع نشانهاى درد سر سوداوى كيف ما كان شاهد باشد و ريح از هر خلط كه بود بوجود امارات خلط و عدم ثقل و شدت علّت بوضوح انجامد و آنچه از اعضاى ديگر بدماغ برآيد اگر منبع وى معده باشد و بر تقدير بودن آن خلط حار هيجان علّت در حين خوا و سكون آن هنگام امتلا با ديگر علامات صفرا يار باشد و بر تقدير برودت خلط ابتدا نمودن صداع وقت عروض دوار در مقدم سر تا يافوخ و وقت كثرت ماده رسيدن آن تا موخر راس و وجود ديگر علامات سوء مزاج بارد مادى معده بهر خلط كه باشد دلالت كند و وجود آثار اخلاط حاره با ظهور خلش در معده و درد در ناف و خروج ريح باى طريق كان بر رياح حاره و ثبوت امارات اخلاط بارده با عروض تهوع بىخروج فضول و وقت كثرت ريح حدوث وجع تمددى برياح بارد و گواهى دهد و اگر مستقر ماده قلب و كبد و طحال باشد كه از انها مرتفع شده در شرائين صدغين يا شريانات پس گوش يا در ان دو شرائين كه سباتين « 1 » اشتهار دارند جمع آيد و از انجا صعود نموده باحداث دوار پردازد آفت عضوى از اعضاى مذكوره و تمدد و انتفاخ عروق مزبوره و سكون دوار بگذاشتن دست يا دواى قابض بر آنها دلالت كند و عدم آفت اين اعضا با وجود نشانهاى باقيه دليل تولد و اجتماع ماده در عروق‌ست و باشد كه در ان دو وريد كه در طرفين حلق واقع و بوداجين مشتهراند ماده موجيهء دوار جمع آيد و بتقدم انتفاخ آنها بوضوح گرايد و كذلك اگر محل ماده رحم يا مثانه يا كليتين يا رجلين يا ساقين يا ؟ ؟ ؟ يا مراق باشد تقدم آنست عضوى از اعضاى سبعة مذكور و لازم بود و گاه باشد كه رسيدن ضربه يا سقطه برسد و نگريستن در چيز سريع الدور و رقص نمودن و يا سر گردانيدن و استيلاى سوء مزاج مختلف ساذج و ضعف قلب باحداث دوار انجامد و اسباب ما تقدم و امارات سوء مزاج و علامات ضعف قلب بران دلالت دارد سبات بضم اول و فتح ثانى و الف و تاى فوقانى در عرف اطبا عبارت از نوم طويل غرق ثقيل‌ست كه صاحبش بدشوارى بيدار شود چنانچه صاحب اعجاز مسيحى نوشته كه خوابى بود در كميت دراز و در كيفيت قوى يعنى چنان خواب سنگين بود كه هرچند مريض را گرفته بيدار كنند و بدن آن را بجنبانند بيدار نشود و ؟ ؟ ؟ با فاقت نمىآيد و علّت موصوفه از استيلاى

--> ( 1 ) سباتين بفتح تا مثناة فوقانى و تحتانى مجهول نام دو شريان كه يكى يمينى دوم يسارى است